آری مـرد هـم نـاز میـکند ...
آری مـرد هـم نـاز میـکند ...
وقتـی دستـهای عشقش را میـگیـرد ...
وقتـی در بغـل تـو آرام میـگیـرد ...
و در سکـوت نفـس های تو چشمـهایش را میـبنـدد ...
آری مـرد هـم نـاز میـکنـد ...
وقتـی از درد هـایش با تـو میـگویـد ...
وقتـی از راز هـایش میـگویـد ...
وقتـی تو را عاشـقانه میـپرستـد ...(♥)
آری مـرد هـا هـم قلـب دارنـد ...(♥)
وقتـی دستـهای عشقش را میـگیـرد ...
وقتـی در بغـل تـو آرام میـگیـرد ...
و در سکـوت نفـس های تو چشمـهایش را میـبنـدد ...
آری مـرد هـم نـاز میـکنـد ...
وقتـی از درد هـایش با تـو میـگویـد ...
وقتـی از راز هـایش میـگویـد ...
وقتـی تو را عاشـقانه میـپرستـد ...(♥)
آری مـرد هـا هـم قلـب دارنـد ...(♥)
- ۵۸۲
- ۰۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط