یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم! برای همی
یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم! برای همین رفتم توی اتاق و در رو به رو خودم بستم… بعد از یک ساعت صدام کردن که بیا شام بخور، داره سرد می شه! گفتم: من دیگه هیچی نمی خورم، می خوام بمیرم. گفتن: شام ماکارونیه، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری! یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟! نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن!!
- ۵.۰k
- ۲۲ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط