{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پس انتظارم

در پس انتظارم
دلخوش به لطافت باران بودم
که با آمدنش
غبار از چهره ی آرزوهایم بشوید؛
اما نامنتظر سیل آمد و
تمام آرزوهایم را از دلم شست
دیدگاه ها (۴)

روزها به سان تکه ای یخمدر آغوش آفتاب،شب ها به شکل شعله ای آت...

تو انسان باش نمیخواهد مسلمان باشی!با خدایت هر روز حرف بزنشکر...

سنگ ها را نمی دانماما گنجشک ها مفت نیستند ....قلبشان می تپد ...

بخون حالشو ببر از این پستا کم گیرت میادچهار شمع به آرامی می ...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط