تو که نیامده . . . میروی !
تو که نیامده . . . میروی !
تو که میروی . . . نیامده !
کمی صبر گن
بگذار خوب شوم
آنوقت میتوانم
تابستانی که گذشت
"پائیزی که نیستی"
زمستانی که سرما زد
همه و همه را برایت تعریف کنم . . .
بگذار آجرهای خیال را از زمین بردارم
تا خوابهایم خوب شوند
زخمهایم شعر شوند
و من آرام چشمانم را باز کنم . . .
راستی شاعر نوشته های من
من را یادت میاید ؟
یادت من را میخواهد ؟
.
.
دروغ بگو . . .
.
.
.
"چشمانت از این فاصله پیدا نیست"
تو که میروی . . . نیامده !
کمی صبر گن
بگذار خوب شوم
آنوقت میتوانم
تابستانی که گذشت
"پائیزی که نیستی"
زمستانی که سرما زد
همه و همه را برایت تعریف کنم . . .
بگذار آجرهای خیال را از زمین بردارم
تا خوابهایم خوب شوند
زخمهایم شعر شوند
و من آرام چشمانم را باز کنم . . .
راستی شاعر نوشته های من
من را یادت میاید ؟
یادت من را میخواهد ؟
.
.
دروغ بگو . . .
.
.
.
"چشمانت از این فاصله پیدا نیست"
- ۱.۲k
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط