{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که با چیزی که شنیدم برگشتم عقب نگاه کردم . . . اره همون

که با چیزی که شنیدم برگشتم عقب نگاه کردم . . . اره همون عوضی بود
جونگ هیون (بابای کوک) : پسرم
جونگ کوک : من دیگه پسر تو نیستم
اما همچنان نگاهش رو من بود نکنه شناختم ?!
جونگ کوک : چیه مامان کشتی الان اومدی چی بگی
جونگ هیون : من باتو حرف نزدیم هرزه
جونگ کوک : به غیر از من مگه پسری داری یه دونه هیونگ داشتم که اونم توی دریا خفه کردی درست جلوی چشمام .....
هه پس اون فکر میکنه من اون روز مردم ?!
جونگ هیون : من نکشتمش
جونگ کوک : اپا من خودم دیدم خودم سرش مو نزدیک بینیش کردم نفس نمیکشید . . . هه گرچه اگه به تو باشه تو مامانم نکشتی
جونگ هیون : اسم برادرتو یادته ?!
جونگ کوک : انتظار نداری یادم بره اون داداشم بود . . .
جونگ هیون : اسمش چی بود ?!
جونگ کوک : جانگ هوسوک تو جئون از فامیلیش برداشتی چون از نظرت پسر ضعیفی بود به درد نمیخورد
عصبی شدم دوباره اون گذشته کوفتی داره از جلوی چشمام رد میشه حتی اون حس وقتی که کله مو کرده بود زیر اب . . . از عصبانیت رگ گردنم زده بود بیرون
کوک : هیونگ بریم
هوپی :ب***
که جونگ هیون
(بهش نمیگه بابا چون به خاطر اتفاقات بچه کیش ازش تنفر داره)
اومد سمتم و دستشو از روی ماسک روی صورتم گذاشت که صورتمو عقب کشیدم و دستشو پیچوندم
جیهوپ : حواست به کارات باشه دیگه هم به دونسنگم نزدیک نشو
جونگ هیون : هوسوک اهههه میدونم خودتی
جیهوپ : شخصی با این اسم نمیشناسم پس دیگه هری
پرتش کردم اونور دست کوک گرفتم بردمش توی اتاق مون
کوک : دمت گرم هیونگ خودمی
هوپ : لوس نشو بچه
که کوک روی صندلی اتاق نشست
کوک : هیونگ نیم من به غیر از هیونگم خودمو برا کسی لوس نمیکنم
هوپ : پس من کی تم ?!
کوک : منظورم داداشمه
هوپ : منم منظورتو فهمیدم ولی خب من




*****


ادامه دارد .....
دیدگاه ها (۰)

🎀 بیبی کوچولوی من 🎀 پارت : هوپی : خب منم هیونگتم دیگه کوک : ...

🎀 بیبی کوچولوی من 🎀 که یهو یه مشت به طرف صورتش پرتاب شد که ک...

PART :¹⁵کوک : جیهوپ با حرفم برگشت سمتم کوک : چند سالته هوپی ...

پسره ماسک زده بود . . .* : حواست باشه چی میگی جولیت گیجولیت ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پسر بد (58)

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۲: مچ‌گیری در بدترین لحظه‌ی ممکنلب‌هایشان...

پارت ۵۷ مرد چند قدم از تاریکی بیرون آمد.نور ضعیف چراغ خیابان...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

انتقام سخت Part: 3جونگ کوک: جونگ اون خوابید بیا ات: باشه سری...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط