{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب پدربزرگم امد به خانه ی ما

دیشب پدربزرگم امد به خانه ی ما
او با مرا بقل کرد بوسید صورتم را
مادر برای او زود یک چای تازه اورد🐑
دیدگاه ها (۱)

💛🍂مرا به هفت سالگی‌ام ببر زیر همان درخت خانه مادربزرگکه سیب‌...

پارت ۲۵یک شب روی بالکن هتل ایستاده بودیم.جونگکوک از پشت سر ب...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت ۳۱ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی شب...جونگ‌کوک جلوی خانه‌ی ق...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

#تـღـو ↬ را میخواهمبرای پنجاه سالگیشصت سالگیهفتاد سالگی#تـღـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط