"چند شاتے "
"چند شاتے "
ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧
ا. ت :
"به.. تو چه "
جیمین:
"من شوهرتمممم." داد
ا.ت ترسید و عقب رفت تو چشماش اشک جمع شد و بغض کرد
جیمین نفس عمیق کشید :
"بیا بریم یه جای دیگه "
ا. ت سرش رو انداخت پایین و رفت
^پرش به شب ^
*ا.ت* روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم به امروز فک میکردم به اینکه چرا. آنقدر رفتار جیمین تغییر کرده
که در اتاق باز شد پیچیدم توی خودم و پتو رو کشیدم رو سرم
صدای قدم هاش به سمت تخت آمد
جیمین
" ا. ت. "بم و دارک
چیزی نگفتم که پتو از روم کنار زده شد بهش نگاه کردم و از حالت دراز کشیده به نشسته تغییر کردم
جیمین دستاشو دو طرفم گذاشت و صورتش رو بهم نزدیک کرد
تا حالا آنقدر به هم نزدیک نشده بودیم
تقریبا میتونستم حرارت گونه هام رو حس کنم...
جیمین سرشو برد تو گردن ا. ت و بوسه های ریز میزاشت
ا. ت
د. د. دلیل ا. این رفتار ه. هات چیه
جیمین:
"چون زنمی "
ا.ت
اما ما به اجبار ازدواج کردیم
جیمین:
"اما اگه یکدوممون عاشق بود چی"
ا. ت
"ک. کی رو داری میگی "
جیمین چیزی نگفت رفت بیرون..
ا. ت تو شک مونده بود
ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧
ا. ت :
"به.. تو چه "
جیمین:
"من شوهرتمممم." داد
ا.ت ترسید و عقب رفت تو چشماش اشک جمع شد و بغض کرد
جیمین نفس عمیق کشید :
"بیا بریم یه جای دیگه "
ا. ت سرش رو انداخت پایین و رفت
^پرش به شب ^
*ا.ت* روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم به امروز فک میکردم به اینکه چرا. آنقدر رفتار جیمین تغییر کرده
که در اتاق باز شد پیچیدم توی خودم و پتو رو کشیدم رو سرم
صدای قدم هاش به سمت تخت آمد
جیمین
" ا. ت. "بم و دارک
چیزی نگفتم که پتو از روم کنار زده شد بهش نگاه کردم و از حالت دراز کشیده به نشسته تغییر کردم
جیمین دستاشو دو طرفم گذاشت و صورتش رو بهم نزدیک کرد
تا حالا آنقدر به هم نزدیک نشده بودیم
تقریبا میتونستم حرارت گونه هام رو حس کنم...
جیمین سرشو برد تو گردن ا. ت و بوسه های ریز میزاشت
ا. ت
د. د. دلیل ا. این رفتار ه. هات چیه
جیمین:
"چون زنمی "
ا.ت
اما ما به اجبار ازدواج کردیم
جیمین:
"اما اگه یکدوممون عاشق بود چی"
ا. ت
"ک. کی رو داری میگی "
جیمین چیزی نگفت رفت بیرون..
ا. ت تو شک مونده بود
- ۶۱.۳k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط