"چند شاتے "
"چند شاتے "
ورژن : 𝓣𝓪𝓮𝓱𝔂𝓾𝓷𝓰
نگاهم روی تهیونگ بود اما اون به من توجهی نمیکرد
دیشب بخاطر یه چیز مسخره دعوا کردیم و اون از خونه زد بیرون
امروز هم وقتی آمدم مدرسه دیدم بهم توجه نمیکنه
دخترا که همیشه دور برش بودن و اما اون امروز خیلی با همشون گرم گرفته بود
قلبم تیر کشید ...
دردش هر لحظه بیشتر میشد.. توی صدام بغض جاری بود و توی چشمام قطره های اشک
زنگ تفریح خورد
قبل از اینکه بیام مدرسه اول رفاه بودم در خونه تهیونگ که مادر در باز کرد و بعد بهم گفت که تهیونگ رفته و ظرف غذاش رو جا گذاشته
پس از مادرش گرفتم تا برای ببرم
رفتم سمت میزش دخترا دور تا دور میزش نشسته بودن و داشت باهاشون لاس میزد بغضم دو برابر شد
آروم ظرف غذاش رو روی میزش گذاشتم و رفتم عقب
یکی از همون دخترا پاشد و ظرف رو پرت کرد تو صورتم درش باز شد
و تمام غذا ها ریخت روی سر صورتم
همه بچه ها زدن زیر خنده
بغضم رو نگه داشتم اما اشک از چشمام جاری میشدن
حتی تهیونگ هیچ ریکشنی نشون نداد
برای یک لحظه قلبم محکم کشید شد از جا داشت کنده میشد
دستمو روش فشار دادم و با تموم جونی که داشتم دویدم به سمت بیرون کلاس..
ادامه دارد...
ورژن : 𝓣𝓪𝓮𝓱𝔂𝓾𝓷𝓰
نگاهم روی تهیونگ بود اما اون به من توجهی نمیکرد
دیشب بخاطر یه چیز مسخره دعوا کردیم و اون از خونه زد بیرون
امروز هم وقتی آمدم مدرسه دیدم بهم توجه نمیکنه
دخترا که همیشه دور برش بودن و اما اون امروز خیلی با همشون گرم گرفته بود
قلبم تیر کشید ...
دردش هر لحظه بیشتر میشد.. توی صدام بغض جاری بود و توی چشمام قطره های اشک
زنگ تفریح خورد
قبل از اینکه بیام مدرسه اول رفاه بودم در خونه تهیونگ که مادر در باز کرد و بعد بهم گفت که تهیونگ رفته و ظرف غذاش رو جا گذاشته
پس از مادرش گرفتم تا برای ببرم
رفتم سمت میزش دخترا دور تا دور میزش نشسته بودن و داشت باهاشون لاس میزد بغضم دو برابر شد
آروم ظرف غذاش رو روی میزش گذاشتم و رفتم عقب
یکی از همون دخترا پاشد و ظرف رو پرت کرد تو صورتم درش باز شد
و تمام غذا ها ریخت روی سر صورتم
همه بچه ها زدن زیر خنده
بغضم رو نگه داشتم اما اشک از چشمام جاری میشدن
حتی تهیونگ هیچ ریکشنی نشون نداد
برای یک لحظه قلبم محکم کشید شد از جا داشت کنده میشد
دستمو روش فشار دادم و با تموم جونی که داشتم دویدم به سمت بیرون کلاس..
ادامه دارد...
- ۵۲.۹k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط