{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارو تعریف میکرد که داشتیم بنایی میکردیم

یارو تعریف میکرد که داشتیم بنایی میکردیم
رفتم زنگ همسایه را زدم
دخترش اومد
گفتم ببخشید استمبولی دارید؟؟؟
گفت جاتون خالی
ظهر داشتیم خوردیم!!!!
خدا شاهد اوستا بنا وسط كوچه بيلو گاز ميزد از خنده!!! ‌
دیدگاه ها (۳۲)

I can be myself with himPart⁹³یونگی فیلم رو پلی کرد..وسط من ...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:3با...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟳[ویو ا.ت] نفس عمیقی کشیدم،...

داشتیم بنایی میکردیم رفتم زنگ همسایه را زدم دخترش اومد گفتم ...

داشتیم بنایی میکردیمرفتم زنگ همسایه رو زدمدخترش اومدگفتم ببخ...

داشتیم بنایی میکردیمرفتم زنگ همسایه را زدمدخترش اومدگفتم ببخ...

داشتیم بنایی میکردیمرفتم زنگ همسایه را زدمدخترش اومدگفتم ببخ...

داشتیم بنایی میکردیم رفتم زنگ همسایه را زدم دخترش اومد گف...

داشتیم بنایی میکردیم رفتم زنگ همسایه را زدم دخترش اومدگفتم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط