{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچون دالانی بلند تنها بودم

همچون دالانی بلند تنها بودم
پرندگان از من رفته بودند
شب با هجوم بی مروتش
سخت تسخیرم کرده بود
خواستم زنده بمانم
وفکر کردن به تو تنها سلاحم بود
تنها کمانم
تنها سنگم
دیدگاه ها (۱)

ما مردمی دهن‌بین هستیم...نظرات مردم بیشتر از نظر خودمان برای...

گاهی بیا به دیدن من ، به محض سر زدناصلا بیا به باغ، به قصد ت...

من چیزهای ساده را دوست دارمکتاب را تنهایی را وبودن باکسی که ...

و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجه...

پارت ۹۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۲۸ دقیقه صبح_یونگی:ساعت چهار صبح بو...

____[The Forbidden Crossing]____

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_87بعد از تموم کردن حرفش..دست...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part35 ولی یهویی تعادلمو از دست دادموافتادم ت...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:9رفت بیرون و درو قفل کرد...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

در دنیای من عشق بی معنی ست

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط