{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شيشه اي مي شکند...

شيشه اي مي شکند...
يک نفر مي پرسد...
چرا شيشه شکست؟
مادر مي گويد...
شايد اين رفع بلاست.
... يک نفر زمزمه کرد...
باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.
شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست،
عابري خنده کنان مي آمد...
تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا
دیدگاه ها (۳)

خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگ های سیاه و خاکستری...

پاییز را هم می توان زیبا دید نگو خزان است و زردی اتفاقات هم ...

خدايا! من دلم قرصه! كسي غير از تو با من نيست خيالت از زمين ر...

بار آخر من ورق را با دلم بر می زنم، باردیگر حکم کن! اما نه ب...

پارت ۲۵ | نفر چهارمچهار جفت قدم، آرام‌آرام به سمتشان می‌آمد....

پارت ۲۲ — دختر خاندان چوسه روز بعد، خبر ورود خاندان چو به پا...

پارت ۲۲ — دختر خاندان چوسه روز بعد، خبر ورود خاندان چو به پا...

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

🦢 پارت بیست‌ویکم | یک شب خطرناکجنگکوک هنوز کاغذ را در دستش م...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط