{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر جا که حرفت شدم همان دم گریه کردم

هر جا که حرفت شدم همان دم گریه کردم
خود را به یک گوشه کشاندم گریه کردم

جای تو غم را بو کشیدم با نوازش
بر روی زانویم نشاندم گریه کردم

هر روز خوابیدم که شب بیدار باشم
هر شب نشستم شعر خواندم گریه کردم

باران که زد با بغض پشت رل نشتم
در التهاب شهر راندم ،گریه کردم

تا آشنایی دیدم از حال تو پرسید
جایت سلامت را رساندم ،گریه کردم

تار سفیدی بین موها دیدم امروز
آنقدر بر خود خیره ماندم ،گریه کردم..
دیدگاه ها (۴)

ای که در دامِ شبِ زلفِ تو گردیدم اسیر!لذّتِ دیدار رویِ ماه خ...

بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شدکه هرکس با تو باشد، غیر...

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنماز تو قطع طمع لطف و عنایت ن...

عجب دیوانگـــــــــــے ها می کند دل.ترا ازمــن تمـــــــــــ...

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردمخود را به یک گوشه کشاندم گ...

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردمخود را به یک گوشه کشاندم گ...

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردمخود را به یک گوشه کشاندم گ...

عاشقانه های شبنم

هر جا که حرفت شدم همان دمگریه کردمخود را به یک گوشه کشاندمگر...

هر جا كه حرفت شد همان دم گريه كردمخود را به يك گوشه كشاندم گ...

هر روز خوابیدم که شب بیدارباشمهر شب نشستم شعر خواندمگریه کرد...

هر روز خوابیدم که شب بیدارباشمهر شب نشستم شعر خواندمگریه کرد...

در پای قول قصه ماندم تا بیایییک شهر را از خویش راندم تا بیا...

در غروب آشنایی خسته از درد جدایی آن شب غم پرور درد هر ستاره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط