وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
.
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد
.
قصه ام قصه ی سرباز غریبی شده که
.
کار عشقَش به درِ خانه ی شاهی بکشد
.
این خودش حس غریبیست، نمیدانم چیست؟
.
اینکه هر روز مرا جانب راهی بکشد
.
عشق آن است که رودی سرِ عاشق شدنَش
.
جای دریا تنِ خود را ته چاهی بکشد
.
روزهاییست که در آتش خود میسوزم
.
آدمی خلق شده بار گناهی بکشد
.
گفته بودند که سیگار مضر است ولی
.
هر که عاشق شده رسم است که گاهی بکشد
.
در خودم غرق...، گدایی سرِ کوچه میگفت
.
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
.
امیر نظام دوست
.
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد
.
قصه ام قصه ی سرباز غریبی شده که
.
کار عشقَش به درِ خانه ی شاهی بکشد
.
این خودش حس غریبیست، نمیدانم چیست؟
.
اینکه هر روز مرا جانب راهی بکشد
.
عشق آن است که رودی سرِ عاشق شدنَش
.
جای دریا تنِ خود را ته چاهی بکشد
.
روزهاییست که در آتش خود میسوزم
.
آدمی خلق شده بار گناهی بکشد
.
گفته بودند که سیگار مضر است ولی
.
هر که عاشق شده رسم است که گاهی بکشد
.
در خودم غرق...، گدایی سرِ کوچه میگفت
.
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
.
امیر نظام دوست
- ۲.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط