{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت...
دیدگاه ها (۱)

دلتنگی که بیاید و روی دلت بنشیند ساده ترین لبخندت را به یک ل...

تبت هر صبح با من بود، تب گل های داوودیتبی که تازه میفهمم ، ت...

وسط کوچه ها مانده ام تنهابا من انگار خانه ها قهرند ...

خدايا...آغوشت را امشب به من می دهی ؟برایِ گفتن چیزی ندارماما...

گل سرنوشت

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار ع...

من تمام هستی‌ام رادر نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عشق...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عش...

من....تمام هستیم رادر نبرد باسرنوشتدر تهاجم بازمانآتش زدمکشت...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم من بهار ...

منتمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، ...

من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازم است!...م...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ...

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشتدر تهاجم با زمان اتش زدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط