{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

غفلتم شد از دقایق..

عشق....

یادم رفت.

(دلنوشته های ...سعید)
دیدگاه ها (۳)

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت..............................

اگه نباشي پيش من وقتي ميشي نياز من اشكاي چشما مو ببين كه م...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای ترا به غ...

.....؟

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار ع...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عش...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عش...

من تمام هستی‌ام رادر نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عشق...

من....تمام هستیم رادر نبرد باسرنوشتدر تهاجم بازمانآتش زدمکشت...

منتمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، ...

من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازم است!...م...

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشتدر تهاجم با زمان اتش زدم ک...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ...

من تمامه هستی ام رادرنبردباسرنوشت درتهاجم بازمان آتش زدم.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط