{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من
تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان آتش زدم،
کشتم
من بهار عشق را ديدم،
ولي باور نکردم يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم
من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت
. عشقم مرد .
يادم رفت
دیدگاه ها (۳)

سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم. لباس سکوت بر تن مي‌کنم ...

ی یار به جهنم که مرادوست نداریازعشق توهرگزنکنم گریه وزاریاگر...

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ان زمان که خبر...

هیچکس بی غم نیست تنهای اول !!!!چقدر دوست داشتم یک نفر از من ...

من....تمام هستیم رادر نبرد باسرنوشتدر تهاجم بازمانآتش زدمکشت...

من تمام هستی‌ام رادر نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عشق...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار ع...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عش...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم من بهار ...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عش...

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشتدر تهاجم با زمان اتش زدم ک...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زد...

من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازم است!...م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط