ده سال می گذرد
ده سال می گذرد
تو نیستی.. و من آنقدر
سرد و گرم چشیدۀ نبودنت شده ام
که تو روی اول شخصِ شعرهای نوشته ام برای تو بایستم
و با احترام
به کلاسیک ترین خاطراتت
شیک ترین ترانه ای که
برایت سروده ام را
ضمیمۀ نُت هایی کنم.. که
از ملودی خنده هایت به ارث برده ام .. تا
سمفونیِ نبودنت را
به خوردِ گوش هایی دهم .. که
تنها از تنهایی های شاعر، استقبال می کنند..
.
.
.
شاعرها
به همین آسانی یتیم می شوند
ماه بانوی قصه شان که برود،
از حرف زدن می افتند..
می دانی..،
خصوصی ترین حرف ها را
وقتی در انظار عمومی اکران کنی..،
درست در ملأ عام بی کسی، لال می شوی...
تو نیستی.. و من آنقدر
سرد و گرم چشیدۀ نبودنت شده ام
که تو روی اول شخصِ شعرهای نوشته ام برای تو بایستم
و با احترام
به کلاسیک ترین خاطراتت
شیک ترین ترانه ای که
برایت سروده ام را
ضمیمۀ نُت هایی کنم.. که
از ملودی خنده هایت به ارث برده ام .. تا
سمفونیِ نبودنت را
به خوردِ گوش هایی دهم .. که
تنها از تنهایی های شاعر، استقبال می کنند..
.
.
.
شاعرها
به همین آسانی یتیم می شوند
ماه بانوی قصه شان که برود،
از حرف زدن می افتند..
می دانی..،
خصوصی ترین حرف ها را
وقتی در انظار عمومی اکران کنی..،
درست در ملأ عام بی کسی، لال می شوی...
- ۲.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط