{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ده سال می گذرد

ده سال می گذرد
تو نیستی.. و من آنقدر
سرد و گرم چشیدۀ نبودنت شده ام
که تو روی اول شخصِ شعرهای نوشته ام برای تو بایستم
و با احترام
به کلاسیک ترین خاطراتت
شیک ترین ترانه ای که
برایت سروده ام را
ضمیمۀ نُت هایی کنم.. که
از ملودی خنده هایت به ارث برده ام .. تا
سمفونیِ نبودنت را
به خوردِ گوش هایی دهم .. که
تنها از تنهایی های شاعر، استقبال می کنند..
.
.
.
شاعرها
به همین آسانی یتیم می شوند
ماه بانوی قصه شان که برود،
از حرف زدن می افتند..

می دانی..،
خصوصی ترین حرف ها را
وقتی در انظار عمومی اکران کنی..،
درست در ملأ عام بی کسی، لال می شوی...
دیدگاه ها (۱)

برایت شعر می نویسمبرایت از خودماز خودتاز این خانه می‌‌نویسمش...

بیا برویم رو به روی بادِ شمالآن سوی پرچین گریه‌هاسرپناهی خیس...

هرگز انتظار ندارم مرا همـــــانقدر دوست داشته باشی که دوستت ...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددستدلم می لرزد اما ب...

روزها وماه ها می گذردتو نیستی و من آنقدرسرد و گرم چشیدۀ نبود...

ده سال می گذردتو نیستی.. و من آنقدرسرد و گرم چشیدۀ نبودنت شد...

مبادا در این شهر رنگارنگ ؛ کسی باشد که در قلبش بیشتر از قلب ...

مبادا در این شهر رنگارنگ ؛ کسی باشد که در قلبش بیشتر از قلب ...

.3دریچه های دو چشمت دو شام بی آخرمرا کشـانده به رویــای مســ...

مبادا در این شهر رنگارنگ ؛ کسی باشد که در قلبش بیشتر از قلب ...

ملا محمدحسن کولیوند

·•🌱💛🌱•·نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ..؟بیا دوباره برگردیم ب...

Farshad: وقتی سال‌ها یک نفر رو توی دنیای خودت پررنگ کردی، و...

هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که ۲ نفر با هم گپ می زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط