+فقط یه دقیقه ، فقط بغلش میکنم فقط میخوام ببینم سالمه یان
+فقط یه دقیقه ، فقط بغلش میکنم فقط میخوام ببینم سالمه یانه ، توروخدا...ازت.. ازت نمیگیرمش..م..میخوام ببینمش.. التماست میکنم....قول میدم...فقط میخوام ببینمش...اگه هنوز یه ذره برات ارزش دارم بزار ببینمش....
دستهاش مشت شدن و به عقب برگشت و روی پاش نشست و دستهام رو گرفت
_ نکن یونا...نکن عزیزم...بلند شو.. بلند شو...چرا اینکارو کردی؟ گفتم الان فرصت مناسبی نیست که بخوای ببینیش... بعدا ببینش
+ن...نمیخوام...ا..اگه الان نبینمش...ب..بعدا ازم مخفیش میکنی دوباره...
_نمیکنم یونا ، قول میدم ، الان نه باشه؟ بیا بریم یکم هوا بخوری ، بعدا که مرخص شد میای میبینیش
+الان میخوام ببینمش..
_باشه، فقط اگه رفتار بدی باهات داشت به دل نگیر بلاخره بچست سختشه که بعد از ۷ سال مامانشو ببینه ، شاید کلی فکر توی ذهنش ایجاد شده باشه پس هرچی هم گفت دلخور نشو باشه؟
توی این شرایط نگران دلخور شدن من بود؟
+چرا باید از دختر خودم ناراحت بشم ؟ چرا باید دلخور باشم ازش؟ من از اون هیچ دلخوری ندارم از تو دلخورم...
-چرا دلخوری ؟ چیکار کردم عزیزم؟
+دلخورم از اینکه ۷ سال تمام از هم جدامون کردی و باعث شدی هزارتا فکر بکنه ، بیشتر از همه دلخورم از اینکه یوری میدونست بچه ی من زندست ولی خودم نمیدونستم...نکنه میخوام برم داخل میخواد بگه که ی.. یوری مادرمه؟...نگو اینطوریه که میمیرم....
_نه اینو نمیگه ، اونا اصلا باهم برخوردی نداشتن جز دوسه بار ،بعدشم اون خیلی دوست داره همش دلش میخواست ببیندت اما خب خودشم میگه نمیتونه ناراحتیشو کنترل کنه....
سری تکون دادمو گفتم شب راجب همچی حرف میزنیم و در اتاق رو باز کرد ، داخل شدم و با دیدن شخصی که روی تخت نشسته شوک شده اشکام بند اومد و نگاهش کردم...
دستهاش مشت شدن و به عقب برگشت و روی پاش نشست و دستهام رو گرفت
_ نکن یونا...نکن عزیزم...بلند شو.. بلند شو...چرا اینکارو کردی؟ گفتم الان فرصت مناسبی نیست که بخوای ببینیش... بعدا ببینش
+ن...نمیخوام...ا..اگه الان نبینمش...ب..بعدا ازم مخفیش میکنی دوباره...
_نمیکنم یونا ، قول میدم ، الان نه باشه؟ بیا بریم یکم هوا بخوری ، بعدا که مرخص شد میای میبینیش
+الان میخوام ببینمش..
_باشه، فقط اگه رفتار بدی باهات داشت به دل نگیر بلاخره بچست سختشه که بعد از ۷ سال مامانشو ببینه ، شاید کلی فکر توی ذهنش ایجاد شده باشه پس هرچی هم گفت دلخور نشو باشه؟
توی این شرایط نگران دلخور شدن من بود؟
+چرا باید از دختر خودم ناراحت بشم ؟ چرا باید دلخور باشم ازش؟ من از اون هیچ دلخوری ندارم از تو دلخورم...
-چرا دلخوری ؟ چیکار کردم عزیزم؟
+دلخورم از اینکه ۷ سال تمام از هم جدامون کردی و باعث شدی هزارتا فکر بکنه ، بیشتر از همه دلخورم از اینکه یوری میدونست بچه ی من زندست ولی خودم نمیدونستم...نکنه میخوام برم داخل میخواد بگه که ی.. یوری مادرمه؟...نگو اینطوریه که میمیرم....
_نه اینو نمیگه ، اونا اصلا باهم برخوردی نداشتن جز دوسه بار ،بعدشم اون خیلی دوست داره همش دلش میخواست ببیندت اما خب خودشم میگه نمیتونه ناراحتیشو کنترل کنه....
سری تکون دادمو گفتم شب راجب همچی حرف میزنیم و در اتاق رو باز کرد ، داخل شدم و با دیدن شخصی که روی تخت نشسته شوک شده اشکام بند اومد و نگاهش کردم...
- ۸.۱k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط