{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..گفتم که اجازه نداریم

..گفتم که اجازه نداریم


_اینجا چه خبره؟


این صدای هیون بود که از در اتاق بیرون زد

.. رئیس ، خانم میخواستن بیان داخل اما خب شما گفتید اجازه ندیدم...


با نفرت بهش نگاه کردم


+بهشون بگو برن اونور می‌خوام برم پیش دخترم!


_هه حتماً...


+هیون اذیت نکن بزار ببینمش


_میتونید برید پایین


محافظا که رفتن نگاهی بهم انداخت


_نمیتونم بزارم ببنیش


+چرا؟


_چون دلش نمی‌خواد


با چشمانی اشکی و با بهت بهش نگاه کردم


+ی...یعنی چی ؟ میفهمی چی میگی؟ چرا دلش نخواد مادرشو ببینه؟


_دلیلشو نپرسیدم ازش، برو ، شب میام پیشت حرف می‌زنیم


برگشت و میخواست بره داخل که با حرفی که زدم متوقف شد

+چیکار کنم میزاری بچمو ببینم؟


از روی شونه نگاهی بهم انداخت ولی چیزی نگفت


+اگه زانو بزنمو التماست کنم میزاری ببینمش؟


دیدم که چشماش گرد شد ولی بی اهمیت روی زانوهام نشستم و گوشه ی شلوارشو گرفتم


+ت...توروخدا...ب..بزار بچمو ببینم..ا.التماست میکنم...تورو جون هرکی که دوسش داری...التماست میکنم بزار ببینمش...بزار دخترکمو ببینم هیون...التماست میکنم
دیدگاه ها (۰)

+فقط یه دقیقه ، فقط بغلش میکنم فقط میخوام ببینم سالمه یانه ،...

پارت ۲۸۸..ببینم شوهرت همون مرده نیست که از زندان انتقالش داد...

پارت ۲۸۷چند لحظه بی حرف نگاهم کرد و بعد سری تکون داد:~باشه، ...

پارت ۲۸۶+خیلی خوب باشه ببرم ~تصمیم درستی گرفتی سوار ماشین شد...

اخرین دعا 20

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_42پاکت رو پرت کردم عربده زدم...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۵" در آغوش رویای آبی ات "...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:2اگر کمی دیگر طول می‌کشید ممکن بود قلب ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

آخرین دعا 3

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

love in the dark⑧⑨چند دقیقه بعدرسیدم و چند نفر اومدن /:شما ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط