{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند . . .
دیدگاه ها (۱۴)

آه ای دل ، من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو ! نه کس خواهم...

يک قصه روزي و ساعتي آغاز مي شود و بعد از اتفاقات تلخ و شيري...

دلت ميخواهد پيکرت را به فراموشی ِ چين و چروک ملحفه ها بسپاری...

دلم تنگ است نمي دانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوي پريشان ...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

dark life = 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط