{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شبی مجنون نمازش را شکست...بی وضو در کوچه ی لیلا نشست..

یک شبی مجنون نمازش را شکست...بی وضو در کوچه ی لیلا نشست...عشق آن شب مست مستش کرده بود،گفت:یا رب از چه خارم کرده ای؟! بر صلیب عشق،دارم کرده ای...خسته ام زین عشق دلخونم نکن...من که مجنونم تو مجنونم نکن...مرد این بازیچه دیگر نیستم،این تو و لیلای تو من نیستم...گفت:ای دیوانه لیلایت منم،در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی،من کنارت بودمو نشناختی...

Aysan.m
دیدگاه ها (۱)

قاب گوشی دخترانه

سفر عشق

جادویی عشق part ۷۴اشفته نفس کشیدم. فقط مال این زمان و دوره ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط