{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستان پارت ۴۷ و ۴۹ در پیج اسمات گذاشته شد.

دوستان پارت ۴۷ و ۴۹ در پیج اسمات گذاشته شد.

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۵۰

شب شده بود و خانه بعد از یک روز شلوغ بالاخره آرام گرفته بود.

هایون با یک کاسه پاپ‌کورن وارد پذیرایی شد.
جونگکوک روی مبل نشسته بود و کنترل تلویزیون را در دست داشت.
وقتی هایون را دید، لبخند زد و گفت:
«بالاخره آماده‌ای؟»
هایون کنار او نشست و کاسه را روی میز گذاشت.
«برای چی؟»

جونگکوک با شیطنت به صفحه تلویزیون اشاره کرد.
«برای تماشای نتیجه چند هفته کار من.»

چند ثانیه بعد، صفحه تلویزیون روشن شد.

موزیک‌ویدئو شروع شد.

هایون با دقت به صفحه نگاه می‌کرد.
تصاویر پشت سر هم تغییر می‌کردند و جونگکوک در صحنه‌های مختلف ظاهر می‌شد.
هایون با دیدن نتیجه نهایی لبخند زد.
«وای... واقعاً خوب شده.»

جونگکوک با افتخار گفت:
«دیدی؟»

هایون سر تکان داد.
«آره، ولی هنوز یه مشکل داره.»

جونگکوک ابرو بالا انداخت.
«چه مشکلی؟»

هایون خیلی جدی به تلویزیون اشاره کرد.
«این همه آدم توی این موزیک‌ویدئو هست... چرا باید بعضی‌هاشون کنار تو باشن؟»

جونگکوک چند لحظه ساکت ماند.
بعد زد زیر خنده.

«باز شروع شد؟»

هایون پاپ‌کورن برداشت.
«من فقط دارم نظر تخصصی می‌دم.»

جونگکوک خندید.
«نظر تخصصی؟»

«بله. به عنوان میکاپ‌آرتیست.»

جونگکوک سرش را تکان داد.
«میکاپ‌آرتیست یا دوست‌دختر حسود؟»

هایون فوراً برگشت سمتش.
«من حسود نیستم.»

جونگکوک با خنده گفت:
«باشه.»

هایون دوباره به تلویزیون نگاه کرد.

چند ثانیه بعد، آرام گفت:
«ولی اون قسمت رو می‌شد حذف کرد.»

جونگکوک خندید.
«کدوم قسمت؟»

«همین قسمتی که اون رقصنده‌ها کنارتن.»

«هایون! این موزیک‌ویدئوئه!»

هایون شانه بالا انداخت.
«خب من کارگردان بودم حذفش می‌کردم.»

جونگکوک کنترل را برداشت و صدای تلویزیون را کمی پایین آورد.
«پس خانم کارگردان، پیشنهادت برای جایگزین چیه؟»

هایون بدون مکث گفت:
«خودم می‌اومدم.»

جونگکوک چند ثانیه به او خیره شد.

بعد هر دو خندیدند.

هایون دوباره مشغول خوردن پاپ‌کورن شد.
«ولی جدی... خیلی خوب اجرا کردی.»

جونگکوک لبخند زد.
«بالاخره یه تعریف واقعی گرفتم.»

«گفتم که خوب بودی.»

«نه، هنوز منتظرم بگی عالی بودم.»

هایون وانمود کرد فکر می‌کند.
«خب... شاید هفت از ده.»

جونگکوک با تعجب گفت:
«هفت؟!»

هایون خندید.
«باشه، هشت.»

«هایون!»

«نه دیگه، زیادی ذوق نکن.»

جونگکوک پاپ‌کورن برداشت و گفت:
«پس خودت فردا یه امتیاز واقعی بده.»

هایون لبخند زد.

موزیک‌ویدئو دوباره ادامه پیدا کرد.
این بار هایون کمتر شوخی می‌کرد و واقعاً به جزئیات نگاه می‌کرد.
نورپردازی، لباس‌ها، حرکات دوربین و میکاپ جونگکوک دقیقاً همان چیزی بود که برایش تلاش کرده بودند.

وقتی موزیک‌ویدئو تمام شد، صفحه تلویزیون به تصویر پایانی رفت.

چند ثانیه سکوت برقرار شد.

هایون آرام گفت:
«بهت افتخار می‌کنم.»

لبخند جونگکوک آرام‌تر شد.

«واقعاً؟»

هایون سر تکان داد.
«آره. چون دیدم چقدر برای این پروژه زحمت کشیدی.»

جونگکوک کنترل را روی میز گذاشت.

«منم به تو افتخار می‌کنم.»

هایون با تعجب پرسید:
«من که کاری نکردم.»

جونگکوک گفت:
«تو همون کسی بودی که هر شب وقتی از استودیو برمی‌گشتم، هنوز بیدار بودی.»

هایون لبخند زد.

«چون می‌خواستم بدونم کارت چطور پیش میره.»

جونگکوک آرام گفت:
«همین برای من خیلی بود.»

چند لحظه بعد، هایون دوباره به تلویزیون نگاه کرد.

«ولی هنوز از اون قسمت رقص خوشم نمیاد.»

جونگکوک خندید.

«باز شروع کردی؟»

هایون با جدیت ساختگی گفت:

«من فقط می‌گم از این به بعد قبل از فیلم‌برداری، فیلمنامه رو من تأیید می‌کنم.»

جونگکوک خندید.

«باشه خانم حسود.»

هایون با خنده کوسن کوچکی سمتش پرت کرد.

«من حسود نیستم!»

و صدای خنده هر دو دوباره تمام پذیرایی را پر کرد.

در آن خانه بزرگ، جایی که همه چیز از یک قرارداد شروع شده بود، حالا ساده‌ترین شب‌ها هم برایشان تبدیل به خاطره‌ای دوست‌داشتنی شده بود.

ادامه دارد...

اما فردا صبح، تماس مهمی از کمپانی می‌رسد؛ آن‌ها بالاخره متوجه چیزی شده‌اند که هایون و جونگکوک مدت‌ها تلاش کرده بودند پنهانش کنند...

━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۴۵هایون لبخند زد. بعد از مرتب کردن اتاق، هر دو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط