به هر سوراخی سرک کشیدم
به هر سوراخی سرک کشیدم
نه نگاهی در پستویی به جا مانده بود که
دل را بلرزاند و نه نایی در جان باقی که
بخواهد صرف شب گریه های بی صدا شود..
درست مثل این که مرگ،
دستِ زندگی را خوانده باشد
چه زود از قــوارۀ عشق افتادم و
در احتمالات ِ بی کسی غرق شدم..
حالا مته به خشخاش تنهایی می گذارم
بی آنکه برای شعر دلیل بیاورم،
بی معشوق هم می شود با واژه کنار آمد..
نه نگاهی در پستویی به جا مانده بود که
دل را بلرزاند و نه نایی در جان باقی که
بخواهد صرف شب گریه های بی صدا شود..
درست مثل این که مرگ،
دستِ زندگی را خوانده باشد
چه زود از قــوارۀ عشق افتادم و
در احتمالات ِ بی کسی غرق شدم..
حالا مته به خشخاش تنهایی می گذارم
بی آنکه برای شعر دلیل بیاورم،
بی معشوق هم می شود با واژه کنار آمد..
- ۲۳۷
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط