{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمامو می‌بندم و صدای قیژقیژِ شماره‌گیر تلفن قدیمی رو به

چشمامو می‌بندم و صدای قیژقیژِ شماره‌گیر تلفن قدیمی رو به یاد می‌آرم…

کاش بعد از تموم شدن صدای شماره‌گیر، پدربزرگ گوشی رو برمی‌داشت و صدای گرمش از اون طرف خط می‌اومد: «الو… جانِ بابا؟»
کاش می‌شد فقط برای چند دقیقه، دوباره همون بچه‌ی کوچیکی باشم که کنار مادرش می‌نشست، به صدای شماره‌گیر گوش می‌داد و فکر می‌کرد دنیا همین اتاق، همین تلفن و همین صدای پدربزرگه…

بعضی صداها وقتی دیگه شنیده نمی‌شن، تبدیل به دلتنگی می‌شن...



💯
دیدگاه ها (۱)

سرنوشت(ویو شوگا)سه ساعت بود ساختمون به ساختمون دنبالش می‌گشت...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

Part.4#مرد_ منموسیقی فضای کمپ رو پر کرده بود، اما برای من، ص...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط