{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"روزگــــــار" عوض شد...

"روزگــــــار" عوض شد...
مثل برگه های دفترهای قدیمی کاهی بودیم،
دو به دو با هم ...
هرکداممان را که می کندند،
آن یکی هم بیرون میزد از زندگی!!!
حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد...!
دیدگاه ها (۱)

غم که نوشتن نداردنفوذ می کند در استخوان هایتجاسوس می شود در ...

ﻫِـــــﯽ ﺗﻮ ﺗَـــــﻠﺨﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﮕـــــﺎﺭ ﺷـــــﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ...

پاییز 92

می خواهم زمان را به فراموشی بسپارمبه اندازه یک آه ،به اندازه...

امسال شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائيل در حرم و در مسیر م...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

روزی استادی وارد کلاس شد و از دانشجویان خواست برای یک آزمون ...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچ...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۴در مسیر حرکت به سمت...

﷽♻️ در دنده باشید⏰ به ساعتتان نگاه کنید؛ این چرخ‌دنده‌های سا...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

𝒩𝑜𝓋𝑒𝓁 ⃟‌ 𐙚ᤣ९𝒩𝒶𝓂𝑒::محله ما،سئول✿̲ׄ𝒮𝓎𝓃𝑜𝓅𝓈𝒾𝓈::داستان درباره‌ی پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط