{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود ..

قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود ..
نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم
کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن
ولی من باز باهاش قهر بودم …!!!
کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت :
“غزل تمام ، نمازش تمام ،دنیا مات ، سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد”
باز هم بهش نگاه نکردم …
اینبار پرسید : عاشقمی؟؟ سکوت کردم …
گفت: “عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز …
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند”
دوباره با لبخند پرسید : عاشقمی مگه نه ؟؟؟
گفتم : نـــــــه
گفت : ” لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری ..
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری ”
زدم زیرِ خنده … و رو بروش نشستم …
دیگه نتونستم بهش نگم وجودش چقدر آرامش بخشه …
بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم :
خدا رو شکر که هستی …
دیدگاه ها (۱۴)

ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﻏﻮﻧﻪ!ﻣﻮﻫﺎﺕ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻧﺎﻣﺮﺗﺐ ﻭ ﮐﺜﯿﻔﻪ...

ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ...

گریان شده دلم،همچون کودک چند ساله،پا به زمین میکوبد...تو را ...

مردانی را میشناسم که هنگام عصبانیت داد نمیزنند!ناسزا نمیگوین...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

ادامه پارت ۱۲

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۸🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)گفتم: + باشه.بعد از کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط