{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونین جالبه

بخونین جالبه
روزی یک پسر و دختر با هم دوست بودن این پسر دیوانه وار عاشق دختر بود و هر شب به عشقش اس میفرستاد و مینوشت (عشقم دوست دارم)یه شب که به گوشی دختر اس اومد دختر گوشی رو پرت کردو نگا نکرد پیش خودش حدس زد که باز (دوست دارم) فرستاده فردا که نگا کرد دید پسره نوشته(گلم تصادف کردم حالم بده به زور خودمو رسوندم دم خونتون بیا دم پنجره ببینمت ) اشک در چشمان دختر جمع شد سراسیمه از خونه زد بیرون وقتی رسید خانه پسره عشقش فوت شده بود و به کلی رفته بود حال دختر بود و یک دنیا غم
دیدگاه ها (۱)

ای جووووونم

خدااااا چرا صدامو نمیشنوی کمکم کن

به افتخار دخی های ایران که همشون خوشگلن دوستان خواهش میکنم ...

اگه کامنت بزارین ممنون میشم

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:8 "همان شب،نیویورک"هوای تازه شهر به پوس...

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤دختر با بغض به پسر ز...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟓همه اماده با وسایل هاشون و لباس های غی...

پارت ششم

p14ویو پسرا شب پیژامه پارتیدامیان زنگ زد به اندر اکه امشب بی...

MyGirlPart 2 _ هییی حواستو جمع کن . (با داد و عصبانیت ) +این...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

True Love④تهیونگ: باید دوباره از اول توضیح بدید که اون شب چه...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟎جونگکوک:تو واقعا اونو دوست داشتی، یعنی...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط