{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_52
ورقه روی میز کنار تخت گذاشتم..
_دکتر رسیدگی کن بهش !
هر چند وقت یکبار هم بیا تقویتی بزن بهش!
+چشم آقا..
به سکینه اشاره زدم
_بریم کارت دارم!
چشمی زیر لب گفت با هم اومدیم بیرون از اتاق ..
_دارم میرم! لطفاً مراقب پناه باش..
میخواد بره بیرون حتما با نگهبان بزار بره..
که فکر فرار از سرش بیفته بیرون ..
سری تکون داد متعجب خیره ام شد
+چی شده آقا کجا میرید؟
_میرم آمریکا ..
_ سفر کاریه آقا؟
سری به منفی تکون دادم که چشمی زیر لب گفت ..و ازم فاصله گرفت ..
از عمارت بیرون اومدم ..
انگار یه چیزیو جا گذاشته بودم ..
قلبمو پیش پناه!
عطر تنشو جا گذاشته بودم ..
رفتنم سخت شده ..نمیتونم ازش دل بکنم ..
ولی این رفتن خیلی چیزا رو عوض می‌کنه ‌‌..
سوار ماشین شدم به سمت کلبه جنگلی حرکت کردم ..
دقیقا همون کلبه ای که پناه رو دیدم..
دقیقا همونجایی که دلمو باختم به اون دختر!
تمام وجودم دلتنگی رو فریاد میزد .‌.
کاش الان بغلم بود..
کاش یکبار دیگه می‌تونستم ببوسمش ..
به کلبه که رسیدم ماشینو پارک کردم،از ماشین پیاده شدم ..
وارد کلبه شدم؛هر جایی از کلبه بوی خوب تن پناه رو میده..
سریع گوشیمو در آوردم رو شماره ی سکینه کوبیدم ..
سریع جواب داد
+جانم پسرم؟
نگران لب زدم
_بهوش اومد؟
+اره ..به گفته خودشون بردمشون حموم کمکشون کردم حموم کردن ..
_خوبه! نزار کسی اذیتش کنه باشه؟
با بغض لب زد
+آقا اینجوری میگید فکر میکنم دیگه نمیخواید برگردید..
زیر لب غریدم
_شاید!
دیدگاه ها (۱۵)

نظرتون راجب رمانم چیه؟🥹🐣🎀رُک بگید ناراحت نمیشماا🥲🫶🏽

ساعت شیش دوتا پارت داریم🌷🫶🏽

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_51سریع سوار ماشین شدم و با س...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_50سر سفره نهار نشستم .._سکین...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_28نگاهی به هیکلم انداخت+خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط