نفرت در برابر عشقی که بهت دارم

{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }
پارت 12

جونگکوک : خانم کوچولو چرا نمیخواهی اعتراف کنی که عاشقمی
این غرور بیش از حد تو نمی‌خواهی بزاری کنار
موهای روی صورتش رو کنار زد
جونگکوک : تا با هم خوش بگذرونیم
ا،ت دستش رو پس‌ زد و با داد گفت
ا،ت : بهم دست نزن من عاشقت نیستم برو کنار
جونگکوک رو هول داد و به سمت در رفت که دستای جونگکوک دوره کمرش حلقه شد
ا،ت : ولم کن عوضي چی از جونم میخواهی
تقلا می‌کرد که جونگکوک ولش کنه اما جونگکوک دستاش دوره کمرش محکم تر کرد و لباش رو به گوشش نزدیک کرد و گفت
جونگکوک : نمیتونی منو پس بزنی تا حالا هیچ کس همچین جرعت نداشته باید تقاص اون سیلی که بهم زدی پس بدی
ا،ت نگاهی به موقعیت اش کرد که چطور میتونه از دست اش خلاص بشه وقتی فهمید که چیکار کنه گفت
ا،ت : من مثل بقیه نیستم
بعد از گفتن این حرف با آرنج اش محکم‌ زد به پهلوی جونگکوک که باعث شد دستاش از دوره کمرش باز شد
جونگکوک از درد دست روی پهلوش گذاشت ا،ت زود از اوتاق خارج شد
و با عجله از پله ها پایین رفت و از عمارت خارج شد
بعد از گفتن تاکسی به سمت خونه اش حرکت کرد جونگکوک بعد از پوشیدن لباسش از خونه خارج شد و به باشگاهی که همیشه میرفت
رفت از اون رفتار اون دوختر خیلی عصبانی شده بود
پسره خانواده پول داری که همه دوخترا براش یک نگاهش میمیرن یکی ایجوری پسش بزنه
جونگکوک.....
کاری‌ میکنم که بشیمون بشی چوی ا،ت تقاص اینو پس میدی
اون غرور زیادی که داری رو با خاک یکسان میکنم‌
تهیونگ : چرا عصبانی چی شده چی جئون جونگکوک رو عصبانی کرده
جونگکوک : تهیونگ مسخره بازی در نیار عصابم خورده
تهیونگ : نه تو واقعا عصبی
جونگکوک نفس عمیقی کشید و با برداشتن حوله اش روی مبل نشست
تهیونگ روبه رو اش روی مبل نشست
تهیونگ : نمیخواهی بگی چی شده
جونگکوک همه ماجرا رو برای دوست اش تعریف کرد تهیونگ بعد از شنیدن ماجرا تک خندیی کرد و گفت
تهیونگ : واقعآ بهت سیلی زد
جونگکوک : تهیونگ میشه جدی باشی
تهیونگ : این کاری نداره تو میگی سنش کم و فقیر هم هست بهش پول بده
جونگکوک : مشکل همین‌جاست فقیر ولی خیلی باهوشه و مغرور
تهیونگ : واقعآ کنجکاوی شدم این دوختر رو ببینم که این جوری غرور‌
جئون جونگکوک رو جریحه دار کرده
جونگکوک : تعریف کردن برای تو فقد وقت تلف کردن بود
تهیونگ : باشه بابا عصبی نشو شوخی کردم...........ادامه دارد

۲۰۰ تایی شدنمون مبارک
مرسی از حمایت های شما خوشگلا
دیدگاه ها (۹)

{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }پارت 13روز تعطیل‌ بود روی ت...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 14ا،ت : رئیس من کارم...

{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }پارت 11{{صبح روز بعد }}با س...

{ نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }پارت 10با دیدن دوست اش سری...

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

love Between the Tides²³م:شما چند وقته همو میشناسید؟ با سرعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط