Part:37

Part:37

میونگ‌دا که برای پرس و جو کردن به بیرون رفته بود، چیز زیادی دستگیرش نشد.
سعی کرد از افراد مسن تر و سن و سال دار‌تری بپرسه چون احتمال دونستن حتی یک داستان بیشتر بود.
اما کسی چیزی نمی دونست.

بعد از برگشتش به خونه، طبق خواسته تهیونگ به اتاق رفتن تا با هم درباره موضوعی صحبت کنن.

تهیونگ فقط درباره موضوعی که امیلی هم براش تعریف کرده بود گفت.
و از پدرش خواست تا با مارکو صحبتی داشته باشه.
میونگ‌دا هم روی پسرش رو زمین ننداخت، و بهش اطمینان داد که به زودی این کار رو می‌کنه.

خلاصه که تصمیم گرفت تا شب سر شام این بحث رو مطرح کنه، چرا که اگه این کار و تو خلوت انجام می‌داد میدونست مارکو از دنده چپش پایین نمیاد.

برای شام ویولت پاستا‌ی سیسی* درست کرده بود، که بوی اون غذا تو تمام خونه پیچیده بود و همه از اون بو مست شده بودن.

تقریبا آخر های شام بود.
میونگ‌دا خواست تا موضوع رو آخر سر بیان کنه، تا از شام لذیذی که ویولت درست کرده بود، همگی لذت ببرند.

مردی که تار های زیادی از موهاش رو به سفیدی میزد، چنگالش رو پایین گذاشت.
و بحث رو شروع کرد.

- مارکو، می‌خوام راجع به چیزی صحبت کنم.

مارکو با تعجب به میونگ‌دا نگاه کرد و منتظر موند.

- همگی از گنج مدیترانه خبر دارید.

مارکو که موضوع رو فهمیده بود اخم هاش رو تو هم فرو برد.
امیلی فکر نمی‌کرد توی جمع این مطرح بشه، و این چیزی بود که اونو می‌ترسوند.

- اگر چیزی که میخوای بگی به امیلی ربط داره...باید بگم از همین الان جوابم منفیه!

مارکو گفت تا این بحث که حتی شروع هم نشده بود رو تموم کنه.

امیلی هم از اینکه پدرش حتی اجازه حرف زدن به میونگ‌دا رو نداده بود ناراحت بود.
نمیتونست هم چیزی بگه.

از اون طرف ویولت از چیزی خبر نداشت، پس تنها سوالی که ذهنش رو مشغول کرده بود رو پرسید.

- جریان چیه؟

امیلی نمیتونست ساکت بمونه.
پس اول از همه جواب ویولت رو داد.

- درباره سهیم شدن من در پیدا کردن گنج مدیترانه!

آروم نگفته بود، محکم بود و از چیزی هراس نداشت.
و به جرئت میتونم بگم، تهیونگ که رو به روش نشسته بود، عاشق این وِجه‌ی امیلی شد.
•••••••••••••••••••••
پاستا‌ی سیسی*: یکی از غذاهای ایتالیایی است که در نواحی مرکزی و جنوبی ایتالیا از محبوبیت زیادی برخوردار است. این پاستا بسیار مغذی بوده و از مقدار پروتئین بالایی برخوردار است.

مواد تشکیل دهنده این پاستا عبارتند از ماکارونی کانلونی، روغن زیتون، پیاز، سیر، رزماری، تکه های فلفل قرمز، فلفل سیاه، گوجه فرنگی، نخود سبز، کاهو و پنیر رومانو.
--------------------
#Mediterraneantreasure
#bts
#taehyung
#fanfiction
دیدگاه ها (۲)

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 39صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر ا...

📺 تاکر کارلسون، سیاستمدار اسرائیلی را به‌خاطر اظهاراتش دربار...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰ از ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

پارت 78ات با ناباوری به عکس خیره شده بود.ـ این امکان نداره.....

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط