{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( ظهور ازدواج )

( ظهور ازدواج )
پارت ۱۰۴

و ملتمس و مظلوم نگاش کردم.اخم باريکي کرد و دستاش رو روی اپن گذاشت و گفت
جیمین :هم من میدونم و هم تو که دلیل اصلیش این نیست..
اب دهنم رو اروم قورت دادم. پس اجازه نمیده..
گرفته چرخیدم برم تو اتاقم که جدي گفت
جیمین :زنگ بزن اژانس از تلفن بیمارستان هم بهم زنگ ميزني..
ذوق زده گفتم
الا: واقعا برم؟
نگام کرد و با تهدید گفت .... جیمین : جایی غیر بیمارستان باشي خونت
گردن خودته هاا...
تند و شاد گفتم
الا : به خدا تا صبح تو بیمارستانم و هيچ جايي قرار نیست برم..مرسي..
دویدم سمت در که بلند گفت:اژانسسس.. هول گفتم:اهان اهان...باشه..
برگشتم داخل و زنگ زدم اژانس.. با لیوان نوشيدني تو دستش روي مبل نشسته بود و پا روي پا انداخته بود و به فرار پیروزمندانه و شادیم نگاه
میکرد.
گفت
جیمین : الان ماشین رو میفرسته و منم پر ذوق راهي شدم.. خبیث زیرلب گفت
جیمین : نگاش کن... انگار داره از دست اژدهاي سه سر فرار میکنه..
نتونستم جلوشو بگیرم و نرم خندیدم و لحظه بستن در دیدم به جلو خم شد و لیوانش رو با دوتا دستش گرفته و بهم خیره شده.

رفتم پایین که ماشین رسید و رفتم بیمارستان. با لبخند شادی رفتم پیش مامان که پرستاري جلومو
گرفت. گنگ گفتم
الا : میخوام شب رو پیش مادرم بمونم.. پرستار : متاسفم ولي امشب نمیشه..داریم تعمیرات انجام میدیم. امشب همراه بیمار اجازه نداره بمونه.. اخم کردم و گرفته گفتم
الا: تعمیرات چه ربطي به من داره؟ اتاق مادرم خصوصيه..میخوام پیشش بمونم.. کلافه گفت
پرستار : امشب نمیشه عزیزم..دستور ریاسته.. لطفا بفرمایید..
و سمت بیرون هدایتم کرد. اه.. لعنتي.. با حرص زدم بیرون
یه شب ما برنامه چیدیم..شانس رو ببین.. حالا دست از پا درازتر برگردم خونه؟ نفسم رو فوت کردم بیرون. با حرص گفتم
الا: مثل اینکه امشب شب زن زندگي بودنه..
و پاکوبان رفتم سمت تاکسی ها و رفتم خونه.. کلید انداختم و رفتم داخل هیچ صدايي نميومد.. به ساعت نگاه کردم.
۱۰:۳۰ شبه.. يعني خوابيده؟ تو جاکفشي نگاه کردم. يکي از کفشاش نبود..
هه به به آقا تا ما زدیم بیرون هم را رفت شبگردي؟

نکبت سرش یه جاست نیست که...هزارجا گرمه... با حرص رفتم تو اتاقم و مشغول عوض کردن لباسام شدم که صداي باز شدن در و مکالمه اي رو شنیدم.. مکالمه جیمین بود و انگار یه مرد دیگه.. مرد حالا کجا گذاشتیش جیمین : الان پیداش میکنم...بشین..
پس برگشت.. صداي صندلي اپن اومد و بعد دوباره صدای اون مرد:ببین یه مدت نبودماا.. چه گندي زدي.. تو اصلا فك كردي خر آقا؟
جیمین : فرد مزحرف نگو.. من ماهها بهش فك كردم..يهو تصمیم نگرفتم که..
دیدگاه ها (۱)

ظهور ازدواج )پارت ۱۰۵ همون دوستش فرد بود. همون که کلید داشت ...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۰۶ جیمین : اره..برادر زن داداش مرحومم د...

ظهور ازدواج )پارت ۱۰۳ دیگه نگفت و منم لباس عوض کردم. نگاهم ...

ظهور ازدواج )پارت ۱۰۲با گرسنگي خيلي شديد از خواب بیدار شدم.....

رمان تو خود منی

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

P²⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

استاد من ۳

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

my neighbour's friend:part8ویو جیمین:یهو یادم اومد که دکترا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط