قسمت6
قسمت6
By your side
صبح از شدت درد دستم از خواب بلند شدم و ی نگاهی به شقایق انداختم و دیدم که خوابه،بلند شدم و رفتم اب خوردمو خیلی خوابم میومد اومدم که بخوابم،گوشیمو چک کردم دیدم ی شماره ناشناس پیام داده:
+سلام چانیولم،بهتری؟
خیلی ذوق کرده بوذم که چانیول بهم پیاده.
_سلام،اره بهترم مرسی
جواب پیامو که دادم گرفتم خوابیدم.
ظهر که شد شقایق اومد و منو بیدار کرد:
+رز،پاشو بیا ناهار بخور
_باشه
بلند شدم و رفتم غذا بخورم.موقعی که داشتم غذا میخوردم گوشیم زنگ خورد دیدم چانیه،غذا نشست گلوم و هل شده بودم، وقتی میخواستم اب بخورم گوشیم قطع شد؛دوباره تماس گرفت و من گوشیو برداشتم
+سلام
_سلام
+حالت چطوره
_خیلی بهترم ممنون
+ااا...میخواستم بگم که ،امشب اعضا خونه من هستند و میخوان که شما رو ببینن میشه بیاین؟
من در اون لحظه نمیدونستم چی باید بگم
_چییی؟مااا؟
+اره
_چرا ما اخه ما که فقط ی اکسوال عادیم
چون لطف بزرگی در حقم کردی میخوام دعوتتون کنم، خب دیگه سوال نپرس،امشب ساعت 7رانندمو میفرستم دنبالتون
_ب باشه
بعد گوشیو قطع کردم با حالت خوشحالی رفتم و به شقلیق گفتم _واااایی شقایقققق چانی بودااااا جییغغغغغ
+واااییییی واقعا؟
_اره ارهههه ،گفت که امشب ساعت 7بیاین خونه من اعضا میخوان ببیننتون
_واااایییی جیییغغغغ
منو شقایق هر دو باهم جیغ میزدیم.
+زود زود غذاتو بخور بریم ببینیم امشب چی بپوشیم
_اوکی اوکی
غذامونو خردیم و رفتیم تو اتاق تا ببینیم امشب چی بپوشیم.
5 ساعت با خوشحالی پشت سر گذروندیم ساعت 6 بود که خواستیم اماده شیم
+رز چطور شدم؟
_باز تیپ پسرونه زدی حداقل امشبو درست بپوش
+نمیخوام
_باش
هردومون حاضر شدیم. ساعت7بود که در زدند
+خب دیگه فکر کنم اومد،بریم
_بریم
درو باز کردیم دیدیم راننده چانیوله؛سوار شدیم
+واااییی شقایق من فکر میکنم خوابم
_اره منم
رسیدیم خونه چانیول و در زدیم چانی درو باز کرد.
وقتی وارد شدیم دیدیم همه اعضا اونجان و ما خیلی خجالت میکشیدیم و از طرفی هم خوشحال بودیم.
رفتیم جلو و سلام کردیم
+بشینید
_بله
ما نشستیم و سهون و کای پرسیدن
_دستت چطوره؟
+خیلی خوبه ممنون
_وااووو عجب دختر شجاعی هستی
من ی لبخند زدم.
کای از شقایق پرسید:
+تو پسری؟
شقایق گفت نه،و هردو خندیدن
+بایستون کیه؟
_ما همتونو دوست داریم و همه شما برای ما باارزش هستید اما بایس من چانیوله
چانی ی نگاه به من انداخت و خندید؛
+شقایق تو چی؟
_اممم..منن نمیتونم بگممم
+ااا چراا؟بگو دیگه
_بکهیون
بکی خوشحال شد و گفت:
+وااقعااا؟
_اوهوم
بعد کلی با هم حرف زدیم.
موقع شام بود که داشتیم شام میخوردیم یهو من گریم گریم گرفت دی او گفت:
+چیه رز؟چرا گریه میکنی؟
_من؟نه گریه نمیکنم این خیلی تند بود.
+اها باشه
شقایق و چانی بهم نگاه کردن یهو من زدم زیر گریه،چانی گفت:
_اااااا زر چرا گریه میکنی؟
+خوشحالم..نمیدونم چیکار کنم
همه باهم خندیدند و شقایق منو بغل کرد.
اعضا گفتن:بیاین برای همیشه باهم دوست باشیم.
شام تموم شد و کای گفت:
_بیاید ی بازی بکنیم
+چه بازی؟
_نمیدونم،پانتومیم چطوره؟
+خوبه
ما تصمیم گرفتیم به گروه های دونفره تقسیم بگیم؛چانی زود گفت:منو رز. و بکی هم گفت من و شقایق.
همه اعضا به گروه های دو نفره تقسیم شدن و ما روی ی کاغذ ی کلمه نوشتیم و اونو توی ظرف انداختیم و بازیو شروع کردیم.
شب ساعت12بود که ما میخواستیم برگردیم خونه و با همه خداحافظی کردیم.
جلو در بودیم که چانی اومد و منو صدا زد و گفت:
+میشه فردا باهم بریم بیرون؟من و تو و شقایق و بکی؟
_اامم باشه
+پس بهت زنگ میزنم
_اوکی
با چانیول خداحافظی کردیم و راننده چانی میخواست مارو برسونه خونه؛
+وواااییی شقایق چانی گفت فردا باهاشون بریم بیرون
_واقعاا؟
+اوهوم ،خیلی خوشحالم چیکار کنمم؟
_اره منممم،فردا کی؟
+خودش زنگ میزنه
_اها
#exo
#fake
By your side
صبح از شدت درد دستم از خواب بلند شدم و ی نگاهی به شقایق انداختم و دیدم که خوابه،بلند شدم و رفتم اب خوردمو خیلی خوابم میومد اومدم که بخوابم،گوشیمو چک کردم دیدم ی شماره ناشناس پیام داده:
+سلام چانیولم،بهتری؟
خیلی ذوق کرده بوذم که چانیول بهم پیاده.
_سلام،اره بهترم مرسی
جواب پیامو که دادم گرفتم خوابیدم.
ظهر که شد شقایق اومد و منو بیدار کرد:
+رز،پاشو بیا ناهار بخور
_باشه
بلند شدم و رفتم غذا بخورم.موقعی که داشتم غذا میخوردم گوشیم زنگ خورد دیدم چانیه،غذا نشست گلوم و هل شده بودم، وقتی میخواستم اب بخورم گوشیم قطع شد؛دوباره تماس گرفت و من گوشیو برداشتم
+سلام
_سلام
+حالت چطوره
_خیلی بهترم ممنون
+ااا...میخواستم بگم که ،امشب اعضا خونه من هستند و میخوان که شما رو ببینن میشه بیاین؟
من در اون لحظه نمیدونستم چی باید بگم
_چییی؟مااا؟
+اره
_چرا ما اخه ما که فقط ی اکسوال عادیم
چون لطف بزرگی در حقم کردی میخوام دعوتتون کنم، خب دیگه سوال نپرس،امشب ساعت 7رانندمو میفرستم دنبالتون
_ب باشه
بعد گوشیو قطع کردم با حالت خوشحالی رفتم و به شقلیق گفتم _واااایی شقایقققق چانی بودااااا جییغغغغغ
+واااییییی واقعا؟
_اره ارهههه ،گفت که امشب ساعت 7بیاین خونه من اعضا میخوان ببیننتون
_واااایییی جیییغغغغ
منو شقایق هر دو باهم جیغ میزدیم.
+زود زود غذاتو بخور بریم ببینیم امشب چی بپوشیم
_اوکی اوکی
غذامونو خردیم و رفتیم تو اتاق تا ببینیم امشب چی بپوشیم.
5 ساعت با خوشحالی پشت سر گذروندیم ساعت 6 بود که خواستیم اماده شیم
+رز چطور شدم؟
_باز تیپ پسرونه زدی حداقل امشبو درست بپوش
+نمیخوام
_باش
هردومون حاضر شدیم. ساعت7بود که در زدند
+خب دیگه فکر کنم اومد،بریم
_بریم
درو باز کردیم دیدیم راننده چانیوله؛سوار شدیم
+واااییی شقایق من فکر میکنم خوابم
_اره منم
رسیدیم خونه چانیول و در زدیم چانی درو باز کرد.
وقتی وارد شدیم دیدیم همه اعضا اونجان و ما خیلی خجالت میکشیدیم و از طرفی هم خوشحال بودیم.
رفتیم جلو و سلام کردیم
+بشینید
_بله
ما نشستیم و سهون و کای پرسیدن
_دستت چطوره؟
+خیلی خوبه ممنون
_وااووو عجب دختر شجاعی هستی
من ی لبخند زدم.
کای از شقایق پرسید:
+تو پسری؟
شقایق گفت نه،و هردو خندیدن
+بایستون کیه؟
_ما همتونو دوست داریم و همه شما برای ما باارزش هستید اما بایس من چانیوله
چانی ی نگاه به من انداخت و خندید؛
+شقایق تو چی؟
_اممم..منن نمیتونم بگممم
+ااا چراا؟بگو دیگه
_بکهیون
بکی خوشحال شد و گفت:
+وااقعااا؟
_اوهوم
بعد کلی با هم حرف زدیم.
موقع شام بود که داشتیم شام میخوردیم یهو من گریم گریم گرفت دی او گفت:
+چیه رز؟چرا گریه میکنی؟
_من؟نه گریه نمیکنم این خیلی تند بود.
+اها باشه
شقایق و چانی بهم نگاه کردن یهو من زدم زیر گریه،چانی گفت:
_اااااا زر چرا گریه میکنی؟
+خوشحالم..نمیدونم چیکار کنم
همه باهم خندیدند و شقایق منو بغل کرد.
اعضا گفتن:بیاین برای همیشه باهم دوست باشیم.
شام تموم شد و کای گفت:
_بیاید ی بازی بکنیم
+چه بازی؟
_نمیدونم،پانتومیم چطوره؟
+خوبه
ما تصمیم گرفتیم به گروه های دونفره تقسیم بگیم؛چانی زود گفت:منو رز. و بکی هم گفت من و شقایق.
همه اعضا به گروه های دو نفره تقسیم شدن و ما روی ی کاغذ ی کلمه نوشتیم و اونو توی ظرف انداختیم و بازیو شروع کردیم.
شب ساعت12بود که ما میخواستیم برگردیم خونه و با همه خداحافظی کردیم.
جلو در بودیم که چانی اومد و منو صدا زد و گفت:
+میشه فردا باهم بریم بیرون؟من و تو و شقایق و بکی؟
_اامم باشه
+پس بهت زنگ میزنم
_اوکی
با چانیول خداحافظی کردیم و راننده چانی میخواست مارو برسونه خونه؛
+وواااییی شقایق چانی گفت فردا باهاشون بریم بیرون
_واقعاا؟
+اوهوم ،خیلی خوشحالم چیکار کنمم؟
_اره منممم،فردا کی؟
+خودش زنگ میزنه
_اها
#exo
#fake
- ۱۵.۹k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط