قسمت 7
قسمت 7
By your side
تو ایستگاه اتوبوس وایساده بودیم و منتظر اتوبوس بودیم که بریم دانشگاه.
اتوبوس اومد و ما سوار شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم.
وقتی رسیدیم،تو سالن دانشگاه چند نفر اومدند و گفتن:
+تو همون دختری هستی که بخواطر دفاع از چانیول تیر خورد تو دستت؟
_اره،خودمم
+واااووو چه شجاعییی،ایوللل
_مرسییی
زنگ کلاس خورد و ما رفتیم سر کلاس،نیمی از کلاس گذشت که یهو چانی زنگ زد رو موبایلم (اخیییی چیکار کنممم)قطع کردم و بهش پیام دادم:
+ببخشید سر کلاسم نمیتونم جواب بدم،کلاسم تموم شد بهت زنگ میزنم
_اهاا باشه
کلاس تموم شد و رفتیم بیرون دانشگاه؛بهش زنگ زدم
_سلام بهتری؟
+سلام ارهه خیلی بهترم ممنون
_اها خوبه،میخواستم بگم امروز منو تو و بکی و شقایق بریم بیرون
+باشه
_پس ساعت 7میایم دنبالتون
+اوکی
با شقایق رفتیم مغازه تا یکم وسایل برای خوردن و نهار بخریم.
خریدمونو کردیم و تاکسی گرفتیم و برگشتیم خونه و باهم نهار درست کردیم.
داشتیم وسایل ناهارو اماده میگردیم که مامانم زنگ زد:
+سلام مامانی
_سلام خوبی دخترم
+خوبم مرسی مامان
_چرا دروغ میگی؟
+چییی؟
_تیر خوردی و به من هیچی نگفتی
+مامان چیز مهمی نبود تیر خورد تو دستم و الان خیلیم خوبم
_دستت بهتره؟
+اره خیلی بهتره،بیخود نگران میشیا
_خب خداروشکر،چیکار میکننین؟
+میخواستیم نهار بخوریم
_اهاا،پس مزاحم نمیشم،خداحافظ
+خدافظ
مامانم بود خبر تیر خوردنمو شنیده بود نگران شده بود.
خب بشینیم بخوریم تا سرد نشده
بخوریم.
بعد نهار رفتم حموم و اومدم اماده بشم.
لباسمو پوشیدم و به ساعت نگاه کردم،ساعت 6:30بود
+شقایق حاضری؟
_اررهه دارم رژ میزنم
+باشه زود باش
_اوکیی
رو تخت نشستم و رفتم دور گوشیم،که در زدند.
+اوه فکر کنم اومدند،بریم
درو باز کردیم و دیدیم چانی و بکی هستن
+سلام
_سلام خوبین؟
+مرسی شما خوبین؟
_ماهم خوبیم ،خب سوار شین
ما سوار شدیم تصمیم گرفتیم اول بریم سینما
+چه فیلیمی میبینین؟
_ترسناااکک
+اوهه،راستی شما چه رشته ای هستین؟
_زبان
+چه خوب
رسیدیم سینما و بلیت گرفتیم و رفتیم تو سالن ،هیچکس اونجا نبود
چرا هیچکس نیست؟
+امشبو ما رزرو کردیم کسی نمیاد
_ااهاا
فیلم شروع شد.
به صحنه ترسناکش اومد چانی ترس تو چشماش موج میزد مهکم به صندلی چسبیده بود...
فیلم تموم شد و از سالن اومدیم بیرون؛
+چانیول ترسیده بودی؟
_اوهوم
+هههههه
از اونجا رفتیم میدان دیزاین دونگ دمون تا بریم ی اجرای کوچیک تو سالن ببینیم،قبل از اینکه بریم تو چانی و بکی رفتن تو ی کافی شاپ تا هات چاکلت بخرن،ما کنار ماشین نشسته بودیم که 4تا پسر داشتن از اونجا رد میشدن که به من نگاه کردن و گفتن:
_اوووههه این همون دختره نیست که فداکاری کرد و رفت پرید جلوی چانیول؟
+ارهه ارههه خودشه
من ترسیده بودم و نمیدونستم چیکار کنم
_چتونههه دست از سرم بردارید
چانی از تو مغازه مارو دید و
+بکی بدو
اون انتی فنا شونمو هل دادن و ن افتادم
_چیکاااررر میکنیدد؟
+شما کی باشی؟
چانی منو بلد کرد و بهم نگاه کرد و گفت:
_دوست پسرشم،پس زود گورتونو گم کنید برید
+نریم چی میشه؟
_به پلیس زنگ میزنم
چانی گوشیشو گذاشت رو گوشش که مثلا میخواد به پلیس زنگ بزنه
+باشه بابا باشه،میریم
اونا رفتن و چانی گفت:
+خوبین؟چیزیتون که نشد؟
_نه خوبیم
+کو دستت
_چیزی نیست
+داره خون میاد
چسبشو از تو جیبش بیرون اورد و زد روی دستم....
#exo
#fake
By your side
تو ایستگاه اتوبوس وایساده بودیم و منتظر اتوبوس بودیم که بریم دانشگاه.
اتوبوس اومد و ما سوار شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم.
وقتی رسیدیم،تو سالن دانشگاه چند نفر اومدند و گفتن:
+تو همون دختری هستی که بخواطر دفاع از چانیول تیر خورد تو دستت؟
_اره،خودمم
+واااووو چه شجاعییی،ایوللل
_مرسییی
زنگ کلاس خورد و ما رفتیم سر کلاس،نیمی از کلاس گذشت که یهو چانی زنگ زد رو موبایلم (اخیییی چیکار کنممم)قطع کردم و بهش پیام دادم:
+ببخشید سر کلاسم نمیتونم جواب بدم،کلاسم تموم شد بهت زنگ میزنم
_اهاا باشه
کلاس تموم شد و رفتیم بیرون دانشگاه؛بهش زنگ زدم
_سلام بهتری؟
+سلام ارهه خیلی بهترم ممنون
_اها خوبه،میخواستم بگم امروز منو تو و بکی و شقایق بریم بیرون
+باشه
_پس ساعت 7میایم دنبالتون
+اوکی
با شقایق رفتیم مغازه تا یکم وسایل برای خوردن و نهار بخریم.
خریدمونو کردیم و تاکسی گرفتیم و برگشتیم خونه و باهم نهار درست کردیم.
داشتیم وسایل ناهارو اماده میگردیم که مامانم زنگ زد:
+سلام مامانی
_سلام خوبی دخترم
+خوبم مرسی مامان
_چرا دروغ میگی؟
+چییی؟
_تیر خوردی و به من هیچی نگفتی
+مامان چیز مهمی نبود تیر خورد تو دستم و الان خیلیم خوبم
_دستت بهتره؟
+اره خیلی بهتره،بیخود نگران میشیا
_خب خداروشکر،چیکار میکننین؟
+میخواستیم نهار بخوریم
_اهاا،پس مزاحم نمیشم،خداحافظ
+خدافظ
مامانم بود خبر تیر خوردنمو شنیده بود نگران شده بود.
خب بشینیم بخوریم تا سرد نشده
بخوریم.
بعد نهار رفتم حموم و اومدم اماده بشم.
لباسمو پوشیدم و به ساعت نگاه کردم،ساعت 6:30بود
+شقایق حاضری؟
_اررهه دارم رژ میزنم
+باشه زود باش
_اوکیی
رو تخت نشستم و رفتم دور گوشیم،که در زدند.
+اوه فکر کنم اومدند،بریم
درو باز کردیم و دیدیم چانی و بکی هستن
+سلام
_سلام خوبین؟
+مرسی شما خوبین؟
_ماهم خوبیم ،خب سوار شین
ما سوار شدیم تصمیم گرفتیم اول بریم سینما
+چه فیلیمی میبینین؟
_ترسناااکک
+اوهه،راستی شما چه رشته ای هستین؟
_زبان
+چه خوب
رسیدیم سینما و بلیت گرفتیم و رفتیم تو سالن ،هیچکس اونجا نبود
چرا هیچکس نیست؟
+امشبو ما رزرو کردیم کسی نمیاد
_ااهاا
فیلم شروع شد.
به صحنه ترسناکش اومد چانی ترس تو چشماش موج میزد مهکم به صندلی چسبیده بود...
فیلم تموم شد و از سالن اومدیم بیرون؛
+چانیول ترسیده بودی؟
_اوهوم
+هههههه
از اونجا رفتیم میدان دیزاین دونگ دمون تا بریم ی اجرای کوچیک تو سالن ببینیم،قبل از اینکه بریم تو چانی و بکی رفتن تو ی کافی شاپ تا هات چاکلت بخرن،ما کنار ماشین نشسته بودیم که 4تا پسر داشتن از اونجا رد میشدن که به من نگاه کردن و گفتن:
_اوووههه این همون دختره نیست که فداکاری کرد و رفت پرید جلوی چانیول؟
+ارهه ارههه خودشه
من ترسیده بودم و نمیدونستم چیکار کنم
_چتونههه دست از سرم بردارید
چانی از تو مغازه مارو دید و
+بکی بدو
اون انتی فنا شونمو هل دادن و ن افتادم
_چیکاااررر میکنیدد؟
+شما کی باشی؟
چانی منو بلد کرد و بهم نگاه کرد و گفت:
_دوست پسرشم،پس زود گورتونو گم کنید برید
+نریم چی میشه؟
_به پلیس زنگ میزنم
چانی گوشیشو گذاشت رو گوشش که مثلا میخواد به پلیس زنگ بزنه
+باشه بابا باشه،میریم
اونا رفتن و چانی گفت:
+خوبین؟چیزیتون که نشد؟
_نه خوبیم
+کو دستت
_چیزی نیست
+داره خون میاد
چسبشو از تو جیبش بیرون اورد و زد روی دستم....
#exo
#fake
- ۱۱.۸k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط