قسمت5
قسمت5
By your side
دو روز بعد
+بورا تو هم میای؟
_نه من کار دارم شما برین
+باشه
ساعت 8صبح بود،منو شقایق رفتیم فرودگاه اینچیون و منتظر بودیم تا چانی بیاد،جمعیت عظیمی اونجا بود
+اوه اوه فکر کنم اومد
همه طرفدارا جیغ میزدند؛
من خوشحال بودم که تونستم دوباره چانی رو ببینم؛سرمو که بالا اوردم ی نفرو دیدم که کل صورتشو پوشونده بود و یه تفنگ دستش بود،حدفش روبه چانی بود.
نمیدونستم چیکار کنم و دست پاچه شده بودم ،جمعیتو کنار زدم یکی از بادیگاردا جلومو گرفت اونو حل دادم و پریدم جلوی چانی،اون مرد شلیک کرد و تیر خورد تو دستم چند لحظه فقط چهره ی چانیول رو دیدم که داشت زیر لب میگفت: رز، و از شدت درد بیهوش شدم،شقایق که خیلی ترسیده بودو جمعیتو کنار زد و اومد طرفم.
چانیول که خیلی دست پاچه شده بود و به بادیگاردا گفت که منو ببرن بیمارستان اونا هرچی سریعتر منو به نزدیک ترین بیمارستان بردن.
وقتی به هوش اومدم شقایق دستمو گرفته بود و داشت گریه میکرد،منم دستشو فشار دادم و خیلی اروم گفتم:
_ چیزی نیست اروم باش من خوبم
ساعت 5 بود که پرستار اومد و گفت دیگه مرخصی میتونین برین،ولی باید استراحت کنید.
داشتیم از بیمارستان میومدیم که یه مرد اومد جلومون و خم شد
+سلام
_سلام شما؟
+من راننده آقای پارک چانیول هستم ایشون منو فرستاده تا شمارو برسونم خونتون
منو شقایق با حالت تعجب به هم نگاه کردیم و گفتیم:
_باشه میایم
ادرس خونمونو بهش دادیم و بعد از نیم ساعت طول کشید تا رسیدیم خونه
بعد یک ساعت که استراحت کردم،شقایق تو اشپز خونه داشت سوپ درست میکرد که در زدند
شقایق هم تعجب کرد و رفت طرف در که درو باز کنه از تو دوربین یه نگاه انداخت، دید چانیول و بکهیونند شقایق خیلی شوکه شد با سرعت امد تو اتاقم بالاپایین میپرید میگفت:
+ چانیول و بکهیون پشت درن چیکار کنم؟ چیکارکنم؟
_چیییییی؟
دوباره در زدندگفتم:
+زودباش درو باز کن
شقایق سریع رفت درو باز کرد چانیولو بکهیون سلام کردند چانیول گفت:
+میشه بیایم تو
_آا رر ه بفرمایید
+ما امدیم رز رو ببینیم
_از این طرف
چانیولو و بکهیون امدن تو اتاق
+ الان خوبی؟
_اره خیلی بهترم
+چانیول به شقایق و بکهیون یه نگاهی انداخت و گفت میشه یه لحظه مارو تنها بزارید، اون دوتا رفتن بیرون
_بهتری؟ واقعا نمیدونم چطور ازت تشکر کنم واقعا ببخشید تقصیر من بود.
+نه نه اصلا تقصیر تو نیست من فقط میخواستم آسیب نبینی، من که خیلی مهم نیستم ولی اگه شما چیزیتون بشه همه اکسوالا نگران میشن
حرفمو قطع کرد و...
_ این چه حرفیه میزنی؟ همه اکسوال ها واسه من خیلی مهمن تو لطف خیلی بزرگی در حقم کردی دوس دارم بتونم واست جبران کنم ...اهم .. میشه شمارتو داشته باشم؟
من شکه شده بودم که چانی دستشو جلو صورتم تکون داد گفت:زر
+اه بله
شقایق وقتی درو بست بکهیونو راهنمایی کرد تا بشینه هردوشون ساکت بودن بکهیون سکوتو شکست
+چه اتفاق بدی افتاد حتما خیلی ترسیدی
_اهوم..
+اسمت چیه؟
_من؟
بکهیون خندید و گفت:
+مگه به جز تو کسی هم اینجاست؟
شقایق خندید:
_شقایق
+خوشحال شدم دیدمت
😊
#exo
#fake
By your side
دو روز بعد
+بورا تو هم میای؟
_نه من کار دارم شما برین
+باشه
ساعت 8صبح بود،منو شقایق رفتیم فرودگاه اینچیون و منتظر بودیم تا چانی بیاد،جمعیت عظیمی اونجا بود
+اوه اوه فکر کنم اومد
همه طرفدارا جیغ میزدند؛
من خوشحال بودم که تونستم دوباره چانی رو ببینم؛سرمو که بالا اوردم ی نفرو دیدم که کل صورتشو پوشونده بود و یه تفنگ دستش بود،حدفش روبه چانی بود.
نمیدونستم چیکار کنم و دست پاچه شده بودم ،جمعیتو کنار زدم یکی از بادیگاردا جلومو گرفت اونو حل دادم و پریدم جلوی چانی،اون مرد شلیک کرد و تیر خورد تو دستم چند لحظه فقط چهره ی چانیول رو دیدم که داشت زیر لب میگفت: رز، و از شدت درد بیهوش شدم،شقایق که خیلی ترسیده بودو جمعیتو کنار زد و اومد طرفم.
چانیول که خیلی دست پاچه شده بود و به بادیگاردا گفت که منو ببرن بیمارستان اونا هرچی سریعتر منو به نزدیک ترین بیمارستان بردن.
وقتی به هوش اومدم شقایق دستمو گرفته بود و داشت گریه میکرد،منم دستشو فشار دادم و خیلی اروم گفتم:
_ چیزی نیست اروم باش من خوبم
ساعت 5 بود که پرستار اومد و گفت دیگه مرخصی میتونین برین،ولی باید استراحت کنید.
داشتیم از بیمارستان میومدیم که یه مرد اومد جلومون و خم شد
+سلام
_سلام شما؟
+من راننده آقای پارک چانیول هستم ایشون منو فرستاده تا شمارو برسونم خونتون
منو شقایق با حالت تعجب به هم نگاه کردیم و گفتیم:
_باشه میایم
ادرس خونمونو بهش دادیم و بعد از نیم ساعت طول کشید تا رسیدیم خونه
بعد یک ساعت که استراحت کردم،شقایق تو اشپز خونه داشت سوپ درست میکرد که در زدند
شقایق هم تعجب کرد و رفت طرف در که درو باز کنه از تو دوربین یه نگاه انداخت، دید چانیول و بکهیونند شقایق خیلی شوکه شد با سرعت امد تو اتاقم بالاپایین میپرید میگفت:
+ چانیول و بکهیون پشت درن چیکار کنم؟ چیکارکنم؟
_چیییییی؟
دوباره در زدندگفتم:
+زودباش درو باز کن
شقایق سریع رفت درو باز کرد چانیولو بکهیون سلام کردند چانیول گفت:
+میشه بیایم تو
_آا رر ه بفرمایید
+ما امدیم رز رو ببینیم
_از این طرف
چانیولو و بکهیون امدن تو اتاق
+ الان خوبی؟
_اره خیلی بهترم
+چانیول به شقایق و بکهیون یه نگاهی انداخت و گفت میشه یه لحظه مارو تنها بزارید، اون دوتا رفتن بیرون
_بهتری؟ واقعا نمیدونم چطور ازت تشکر کنم واقعا ببخشید تقصیر من بود.
+نه نه اصلا تقصیر تو نیست من فقط میخواستم آسیب نبینی، من که خیلی مهم نیستم ولی اگه شما چیزیتون بشه همه اکسوالا نگران میشن
حرفمو قطع کرد و...
_ این چه حرفیه میزنی؟ همه اکسوال ها واسه من خیلی مهمن تو لطف خیلی بزرگی در حقم کردی دوس دارم بتونم واست جبران کنم ...اهم .. میشه شمارتو داشته باشم؟
من شکه شده بودم که چانی دستشو جلو صورتم تکون داد گفت:زر
+اه بله
شقایق وقتی درو بست بکهیونو راهنمایی کرد تا بشینه هردوشون ساکت بودن بکهیون سکوتو شکست
+چه اتفاق بدی افتاد حتما خیلی ترسیدی
_اهوم..
+اسمت چیه؟
_من؟
بکهیون خندید و گفت:
+مگه به جز تو کسی هم اینجاست؟
شقایق خندید:
_شقایق
+خوشحال شدم دیدمت
😊
#exo
#fake
- ۷.۵k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط