{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یروزی فک میکردم بزرگ میشم،کنترل و اختیار زندگیمو میگیرم د

یروزی فک میکردم بزرگ میشم،کنترل و اختیار زندگیمو میگیرم دستم،
دنبال براورده شدن ارزوهام میرم،
زندگیمو جوری می سازم که میخوام،
.
.
.
چقدر بچه بودم..

غافل از اینکه ماشین میوفته دسته خودم،
جاده که مسیرش دسته من نیست
دیدگاه ها (۳)

اینم عزیز خاله محمد مهدی خاله قربونت بره خوابای خوش ببینی .....

ﻧﺴﺨـﻪ ﺟﺪﯾـﺪ ﻭﺻﯿﺖ ﻟﻘـﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺴـﺮﺵ!ﭘﺴـﺮﻡ !ﺍﮔﺮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘـﯽ ﺍﺳﺘﺨـﺪﺍ...

ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﭘــﺮﭼـﻢ ﻭ ﻋﻠﻢﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﺘﺸﻢﺳﻠــﺎﻡ ﺑــﺮ ﻣــﺤــﺮﻣـــﺻ...

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ !ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﺎﺳﺖ

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part3تو فکر این مراسم بودم و ...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏*آهیون با چترش رفت سر مزار مامانش*از ...

رمان تهیونگ

My lovely neighbor part : 67

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط