{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...برید بخش...

...برید بخش...



+خ... خیلی خوب..ممنون


دکتر رفت و من با چشمای اشکی به هیون خیره شدم


+ دلم نمیخواست حالا لو بدم اما زندگیه دخترکم به من بستگی داشت...


-از کی؟...از کی فهمیدی ؟



بدون اینکه بهش جوابی بدم به سمت بخشی که گفته بود رفتم....چیز دیگه ای نمونده مامانی..‌فقط کافیه از اونجا سالم بیای بیرون تا تموم شه این ۷ سال دوری....
خون رو که دادم رفتم پیش اون دوتا ، بدون توجه بهش با چشمانی اشکی به در خیره بودم...دلم نمی‌خواست.. دلم نمی‌خواست اینطور با دخترکم دیدار داشته باشم




-از کی فهمیدی؟


+ مدت زیادی نیست....من توان اینو ندارم که مثل تو ۷ سال تمام چیزی رو مخفی کنم....


با نفرت بهش خیره شدم


+چطور دلت اومد ؟ چطور دلت اومد ها؟ میدونی بعد از اینکه فهمیدم مرده چقدر عذاب کشیدم ؟ یادته چقدر تحقیرم میکردی ؟ من اونموقع عزادار بودم...عزادار بچه ای که مرده بدنیا اومده بود ...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۷۹ نمی‌دونم....دلشو ندارم بیام~نگران نباش منم هستم ، م...

پارت ۲۸۰( اصلاح شده)؛ و همین‌طور ما یه مدرک دیگه هم داریم ، ...

حدسم درست بود...ولی... ولی چه بلایی سر دخترم اومده بود ؟ ......

خود خودمممم مخصوصا وقتی میرم فیک هایی که قبلا نوشتمو میخونمم...

کپشن مهمههه گل گلیاا🎀🐥عروسک من😈🔞پارت بیستچسبیدم بهش و ترسیده...

پارت ۱۹پدر غیرتی منویو جیابهش نگاه میکردم که یکی از شورت های...

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

چند پارتی

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part46و به صورتم خیره شدمن:سعیدتوروخداسعید:چی...

سرنوشت پارت(۶)

#اونـ_مالـ_منهـ Part7ته:نه دیگه نشدکوک:لطفا ولم کنته:نه نمی...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part56و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شدروی بالش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط