{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این رو می بینی💁

این رو می بینی💁
این مال صاحب کاری که گفتم
حق می خورد هستش چهار تا انگشتش رو کند و انداخت دور
اون روز انگشت ها رو گذاشتن
تو یخ و رسانیدن بیمارستان
دکتر وصل کرد ولی رباتیکش کار نمی کنه
و این برش هم دیگه اصلا
روشن نشد حالا چند سال که گذشته🙇
دیدگاه ها (۰)

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

رمان تهکوک

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

P²²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

#Part.6#مرد منچند دقیقه گذشت. صدای موسیقی از دور کم‌تر شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط