{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هبوط در کویر

هبوط در کویر
اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیک تر می شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد

بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر
عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد
 
قیصر امین پور
دیدگاه ها (۱)

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که ...

...دل نامهلختی بخندلبخند تو خلاصه‌ی خوبی‌هاستلختی بخند، خنده...

گلهای خانه تو را می شناسندو با طنین خوش گام تو آشنایندوقتی ب...

قیصر امین پورسایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این ه...

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

پارت ۹۲ | «حرف‌هایی که باید زده می‌شد...»صبح روز بعد...هوا ب...

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

من این پارتو گذاشته بودم ولی نیومده بود ببخشید _____________...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

برادر ناتنی

پارت ۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط