مادر پیر شده و آشپزخانه از تنهاشدن نگرانست
مادر پیر شده و آشپزخانه از تنهاشدن نگرانست
فرشته موسفید خانه مان کوله بارش رابسته
امروز برایم خاطره اولین روز مدرسه ام راگفت که او میرفت و من گریه میکردم
خواستم بگویم آخر مهربان آن روز زجه هایم برای ۴ ساعت ندیدنت بودولی یک عمر را چه کنم؟ اما نگفتم
فرشته موسفید خانه مان کوله بارش رابسته
امروز برایم خاطره اولین روز مدرسه ام راگفت که او میرفت و من گریه میکردم
خواستم بگویم آخر مهربان آن روز زجه هایم برای ۴ ساعت ندیدنت بودولی یک عمر را چه کنم؟ اما نگفتم
- ۱.۹k
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط