{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر پیر شده و آشپزخانه از تنهاشدن نگرانست

مادر پیر شده و آشپزخانه از تنهاشدن نگرانست
فرشته موسفید خانه مان کوله بارش رابسته
امروز برایم خاطره اولین روز مدرسه ام راگفت که او میرفت و من گریه میکردم
خواستم بگویم آخر مهربان آن روز زجه هایم برای ۴ ساعت ندیدنت بودولی یک عمر را چه کنم؟ اما نگفتم
دیدگاه ها (۳)

سوختم خاکسترم راباد برد............

کارگر خسته سکه را برای صدقه دادن از جیب جلیقه کهنه خود درآور...

می گویند: خوش به حالت! از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاورد...

دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست اما برای ماهی زندگیست. برای...

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به اوم...

آنشب که به خانه برگشتم همسرم داشت غذا درست میکرد،باید به اوم...

میدانی،دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم،روی همان ص...

میدانی،دلم میخواهد یک روز مهمان برنامه دورهمی شوم،روی همان ص...

اندوه بزرگ ۱۲

پیری می‌دانم پیرم و گاهی بی‌دلیل بهانه جوانی‌ام را میگیرم ، ...

*یه روز تو خونه بودم مامانم هی صدام میزد هی میگفت حامیم جواب...

#رمان #یادت_باشد #پارت_ششم #شهید_حمید_سیاهکالی همه چیز عادی...

.دوسال و هفت ماه دیوانه وار یکنفر دوست داشتم!آنقدر دوست داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط