{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان=عشق و نفرت

رمان=عشق و نفرت
پارت¹⁶
در رو باز کردم دیدم رو تخت نشسته رفتم گفتم=دراز بکش ،نگاهم کرد از لحن عصبیم در تعجب بود دراز کشید رفتم نشستم و شروه کردم پانسمان رو بستم و بعد از تموم شدن کارم گفتم=میرم اتاق خودم بخوابم ،گفت=یادم نمیاد این اجازه رو داده باشم ،گفتم=خواهش میکنم ،کلافه پوفی کشید و گفت=فقط امشب ،سرم رو تکون دادم و رفتم از اتاق بیرون داشتم میرفتم سمت اتاقم که یکی دستم رو کشید و برد تو اتاق خودش و در رو قفل کرد برگشتم نگاه کردم دیدم سیاوشه گفتم=چب میخای ول کن نیستی ،نزدیک شد بهم گفت=دوسش داری ،دروغ ندارم ولی واقعن یه حسابی نسبت بهش دارم گفتم=برای بار چندم بگم به تو مربوط نمیشه ،گفت=جواب بده تا جواب بگیری ،گفتم=اره ،پوزخند غلیظی رو لبش نشست و رفت رو تختش نشست گفت=اونوقت فکر میکنی اونم دوست داره؟ ،گفتم=فکر نمیکنم مطمعنم ،خنده ی فیک و از روی حرص کرد گفت=بزار نشون بدم که آمارش بالاست و تو خیلی برای اون کمی ،این دفعه من بودم که پوزخند زدم گفتم=چرا باید حرفت رو باور کنم ،گفت=ثابت میکنم ،گفتم=باشه منتظرم ،از اتاقش خواستم برم بیرون گفت=فردا تا محل کارش بیا تعقیبش کنیم ،گفتم=چرا من باید بیام مگه تو نمیخای ثابت کنی،گفت=اره ولی باید با چشمای خودت ببینی ،راستیتش این حرفش یکم باعث نگرانیم‌شد‌ ولی به روم نیوردم گفتم=قبوله ،گفت=شبت بخیر کوتوله ،چون ازش کوتاه تر بودم گفت نه بابا گفتم=اگه من کوتولشم تو خط کششی ،بعد از اتاق دراومدم و در رو بستم رفتم اتاق خودم و استراحت کردم و خوابیدم..........
دیدگاه ها (۰)

رمان=عشق و نفرتپارت¹⁷صب با صدای بیدارشو بیدارشو بلند شدم گفت...

رمان=عشق ونفرتپارت¹⁸رسیدین از ماشین پیاده شدم و رفتم اتاقم د...

رمان =عشق و نفرتپارت¹⁵کمرش حلقه کردم و موهاشم ناز کردم آروم ...

رمان=عشق و نفرتپارت¹⁵گفت=از امشب میای اتاق من میخابی فهمیدی،...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

#in_your_eyespart_83 ویو کایلا شب خیلی آروم گذشته بود...بعد ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

خاطرات ایمیلیا

سناریو اورادکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط