دور تا دور میدان مسابقه را جماعت زیادی از زنها و دخترهای
دور تا دور میدان مسابقه را جماعت زیادی از زنها و دخترهای دهاتی ک چارقدهای بلند گلگلی بر سر و دامنهای بلند چیندار برتن داشتند،احاطه کرده بودند و گوشه و کنار میدان چندتن ازبزرگان ده در حال اماده کردن مقدمات مسابقه بودند.اما دور از میدان در گوشهای دیگر دختری با اندام ظریف و لاغر ک زیر لباسهای گشاد مردانه پنهان شده بود در کنار اسب زیبایی دست ب سینه ایستاده و ب دیوار تکیه داده بودو با چشمهای براق و پر خشم ب طرفم زل زده بود .قیافه خندهداری داشت و حضورش برایم سوالبرانگیز بود.رو به برادرم علی کردم و پرسیدم ؟؟!!!:___این دختر با این ظاهر عجیب اینجا چکار میکند ؟؟؟ علی ک انگار سوالم برایش چندان هم غیر منتظره نبود جواب داد:::
____از همان کوهنشینهایی است که برای مراسم سیب چینی ب این ده امدهاند.شنیدهام دختری تنها است که بعد از مرگ پدر و مادرش تقدیر اورا ب دست کوهنشینها سپرده است تا همیشه درحال سفر باشد .این ناراحتی او هم ب این خاطر است که قصد داشت توی این مسابقه با تو رقابت کند ولی ؛نوروزخان مخالفت کرد.پا ب پهلوی اسبم زدم ب طرف ان دختر حرکت کردم .وقتی در مقابلش قرار گرفتم ناخوداگاه تمام قامتش را برانداز کردم.چارقدی ک بر سر داشت تمام موهای او را پوشانده بود جز چندتار موی مشکی ک ازبغل صورتش از زیر چارقد بیرون امده بود و با وزش ملایم باد این سو و ان سو میرفت.چشمهای ریزش ک در حصار مژگان پر و بلندی ک داشت زیبایی خاصی را ب چهره اش بخشیده بود.خم ابروی کوتاه و خوش حالتش مثل سقفی ک انگار برای محافظت ازچشمهای او ساخته بودند،لبهای کوچک و بینی ریزی ک ب چشم و ابروانش میامد و پوست سبزه که چهره جذابش را بانمکتر میکرد.
____از همان کوهنشینهایی است که برای مراسم سیب چینی ب این ده امدهاند.شنیدهام دختری تنها است که بعد از مرگ پدر و مادرش تقدیر اورا ب دست کوهنشینها سپرده است تا همیشه درحال سفر باشد .این ناراحتی او هم ب این خاطر است که قصد داشت توی این مسابقه با تو رقابت کند ولی ؛نوروزخان مخالفت کرد.پا ب پهلوی اسبم زدم ب طرف ان دختر حرکت کردم .وقتی در مقابلش قرار گرفتم ناخوداگاه تمام قامتش را برانداز کردم.چارقدی ک بر سر داشت تمام موهای او را پوشانده بود جز چندتار موی مشکی ک ازبغل صورتش از زیر چارقد بیرون امده بود و با وزش ملایم باد این سو و ان سو میرفت.چشمهای ریزش ک در حصار مژگان پر و بلندی ک داشت زیبایی خاصی را ب چهره اش بخشیده بود.خم ابروی کوتاه و خوش حالتش مثل سقفی ک انگار برای محافظت ازچشمهای او ساخته بودند،لبهای کوچک و بینی ریزی ک ب چشم و ابروانش میامد و پوست سبزه که چهره جذابش را بانمکتر میکرد.
- ۸۰۰
- ۲۷ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط