تکپارت از تهکوک(درخواستی)
تکپارت از تهکوک(درخواستی)
وقتی باهم قهر بودی
ویو کوک
امروز از خواب بلند شدم با جای خالی ته مواجه شدم یاد دیروز افتادم و دوباره اون غم اومد سراغم رفتم دستو صورتمو شستم و ی دوش ۱۴ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم آشپز خونه و.....
(فلش بک به دیروز)
جیمین بهم پیام داد
جیمین:سلام کوک خوبی می خواستم بگم که میام امروز بریم بار
کوک:سلام جیمین آممم خب شوگا و ته چیکار کنیم
جیمین:اونا چیزی نمیفهمن
کوک:باشه ساعت چند
جیمین:۸ میام دم در خونتون بیا پایین
کوک:اوک پس فعلا
جیمین:فعلا
چت تمام میشه
(خلاصش که ساعت ۸ میشه و کوک جوری که ته نفهمه میره بیرون و با جیمین رفتن بار و کوک خیلی م.ش.ر.و.ب میخوره و ی پسر میاد پیشش و میگه بیا یکم حال کنیم و کوک هم با اون وزش میرن به ی اتاق که تا می خواستن لباس همو در بیارن که ته میاد و اون پسره و در حد سگ میزنه و دست کوک و میگیره میبره سمت ماشين و تا راه خونه هیچ حرفی نمیزنن )
رسیدن خونه
ته:چه غلطا با اجازه کی رفته بودی اون قبرستون(داد)
کوک:من تو حال خودم نبودم..ببخشید
ته:زهر مار و ببخشید دیگه باید بهت بگم هرزه خیابونی
کوک:تو واقعا فکر کردی من بهت خ.ی.ا.ن.ت میکنم(بغض)
ته:کوک برو اتاق تا چیزی نگفتم تا هردومون ناراحت شیم(بی حصله)
کوک:خیلی بیشعوری
که ته به کوک سیلی میزنه
و کوک هم با چشمای اشکی میره توی اتاق و درو محکم میبنده
و ته هم تصمیم میگره شب توی کاناپه بخوابه
(پایان فلش بک)
رفتم آشپز خونه و دیدم ته داره چای میزاره و بعد با بی مهلی از کنارش رد شدم
ته:هنوز قهری(کیوت.
کوک:............
ته:ببخشید کوکیی(نازو کیوت)
کوک:.............
که میاد از پشت کوک و بغل میکنه
ته:لطفا بیب(توی گوشش آروم)
کوک:اوففف باشه میبخشمت به شرطی که دیگه منو نزنی
ت:چشم
و باهم صبحونه خوردم و و و........
میدم افتضاح شد ببخشید
دیگه چیزی به ذهنم نرسید اینو نوشتم
بای بای کیوتام🍫
وقتی باهم قهر بودی
ویو کوک
امروز از خواب بلند شدم با جای خالی ته مواجه شدم یاد دیروز افتادم و دوباره اون غم اومد سراغم رفتم دستو صورتمو شستم و ی دوش ۱۴ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم آشپز خونه و.....
(فلش بک به دیروز)
جیمین بهم پیام داد
جیمین:سلام کوک خوبی می خواستم بگم که میام امروز بریم بار
کوک:سلام جیمین آممم خب شوگا و ته چیکار کنیم
جیمین:اونا چیزی نمیفهمن
کوک:باشه ساعت چند
جیمین:۸ میام دم در خونتون بیا پایین
کوک:اوک پس فعلا
جیمین:فعلا
چت تمام میشه
(خلاصش که ساعت ۸ میشه و کوک جوری که ته نفهمه میره بیرون و با جیمین رفتن بار و کوک خیلی م.ش.ر.و.ب میخوره و ی پسر میاد پیشش و میگه بیا یکم حال کنیم و کوک هم با اون وزش میرن به ی اتاق که تا می خواستن لباس همو در بیارن که ته میاد و اون پسره و در حد سگ میزنه و دست کوک و میگیره میبره سمت ماشين و تا راه خونه هیچ حرفی نمیزنن )
رسیدن خونه
ته:چه غلطا با اجازه کی رفته بودی اون قبرستون(داد)
کوک:من تو حال خودم نبودم..ببخشید
ته:زهر مار و ببخشید دیگه باید بهت بگم هرزه خیابونی
کوک:تو واقعا فکر کردی من بهت خ.ی.ا.ن.ت میکنم(بغض)
ته:کوک برو اتاق تا چیزی نگفتم تا هردومون ناراحت شیم(بی حصله)
کوک:خیلی بیشعوری
که ته به کوک سیلی میزنه
و کوک هم با چشمای اشکی میره توی اتاق و درو محکم میبنده
و ته هم تصمیم میگره شب توی کاناپه بخوابه
(پایان فلش بک)
رفتم آشپز خونه و دیدم ته داره چای میزاره و بعد با بی مهلی از کنارش رد شدم
ته:هنوز قهری(کیوت.
کوک:............
ته:ببخشید کوکیی(نازو کیوت)
کوک:.............
که میاد از پشت کوک و بغل میکنه
ته:لطفا بیب(توی گوشش آروم)
کوک:اوففف باشه میبخشمت به شرطی که دیگه منو نزنی
ت:چشم
و باهم صبحونه خوردم و و و........
میدم افتضاح شد ببخشید
دیگه چیزی به ذهنم نرسید اینو نوشتم
بای بای کیوتام🍫
- ۲.۵k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط