{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عید منی...

عید منی...
که باید چراغانی ات کنم...
از گردنت گرفته با بوسه بوسه بی تابی...
تا سینه ات تنیده در قطره قطره اشک...
عشق نو رسیده منی...
که باید نام زیبایی برایت پیدا کنم...
چیزی شبیه خوشبختی...
تا وقتی صدایت می کنم...
باران اول بهار را هم به یادم بیاوری...
عمر تازه منی...
که باید به پای تو آن را سوزاند...
نیمی از آن را در پیچ و تاب خواهش و شیدایی...
نیم دیگر را در دهلیزهای سرد پشیمانی...
خطای منی...
که نمی شود چشم از تو فرو پوشاند...
با دامنی که گیج در هوای تو می چرخد...
با شرمی که خیس در حضور تو می میرد...
دیدگاه ها (۱)

مپرس شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پرده عالم هزار زیر و ...

❥❥❥●●••٠٠کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرداز سوزِ جدایــیِ ت...

دلم برای تو و شعر تازه ‏ات تنگ استدلم هوایی آن لهجه خوش ‏آهن...

چشمان تومعنای تمام جمله های ناتمامی ستکه عاشقان جهاندستپاچه ...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

......//برده ی زیبا//......

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۴فلیکس وقتی اون حرفو از زبون تو شنید، ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط