بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزم
بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزم
ازاین بیشم اگرخواهی،جهانی زیررو ریزم
مرا هیچ آرزوئی نیست،که دریابی مراجانا
به جانت گوهر جان را،سر این آرزو ریزم
مترسانم زرسوایی،مگوبامن زچوب وسنگ
که پای چون تو رعنائی، هزاربارآبرو ریزم
شدی چون میوه ی ممنوع،برای جان بیمارم
به کام خود نمیدانم،چه سان باید از او ریزم
بیا تاسرو جانت را،بی آرایم به برگ عشق
به پایت گوهرو یاقوت،به زیرت پرقو ریزم
من آن شهباز چالاکم،که عشق تو اسیرم کرد
بگوازمن چه میخواهی؟که آنراموبه مو ریزم
ازاین بیشم اگرخواهی،جهانی زیررو ریزم
مرا هیچ آرزوئی نیست،که دریابی مراجانا
به جانت گوهر جان را،سر این آرزو ریزم
مترسانم زرسوایی،مگوبامن زچوب وسنگ
که پای چون تو رعنائی، هزاربارآبرو ریزم
شدی چون میوه ی ممنوع،برای جان بیمارم
به کام خود نمیدانم،چه سان باید از او ریزم
بیا تاسرو جانت را،بی آرایم به برگ عشق
به پایت گوهرو یاقوت،به زیرت پرقو ریزم
من آن شهباز چالاکم،که عشق تو اسیرم کرد
بگوازمن چه میخواهی؟که آنراموبه مو ریزم
- ۱.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط