تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
+گمشو بیرون زنیکه
دستشو بالا اورد که سیلی توی گوشم بزنه که توی هوا گرفتمش
_ چیشده یونا ؟
با صدای هیون شوکه شد
™ اقای هوانگ ، فقط خواستم به خانومتون بگم که بیان پایین ولی عصبی شدن
+ هیون ، به من ربطی نداره که میخوای این معشوقتو چیکارش کنی ولی هرکاری میکنی از این اتاق ببرش بیرون
_ به چه حقی اومدی تو اتاق یونا ؟
™ اقای هوانگ ب..
+حرف نزن فقط برو بیرون...
_ گمشو بیرون همین الان
™ ولی...
_ ولی نداره گمشو
رفت بیرون و هیون به سمتم اومد
_ چیشده یونا؟
+ خودت از این انتقام مسخره دست کشیدی معشوقت افتاده دنبالش؟
_چی میگی ؟ معشوقه چیه ؟
+ مگه این زنیکه معشوقت نیست ؟ مگه قرار نیست امشب باهاش بخوابی ، معشوقته دیگه ، ولی چرا رفتی بهش گفتی که من دختر کیم و مادر من با تو چیکار کرده که حالا بیاد بالای سر من بهم بگه چون مادرت یه هر*زه بوده تو زندگی هیون اهمیتی نداری ها ؟ چرا باید بگه نمیتونی قلبشو به دست بیاری ها ؟ هیون من هیچوقت نخواستم قلبتو به دست بیارم ، و من عاشقت نیستم هیون ، اما بدون اگه کسی که عاشقت بود جای من این حرفارو میشنید مطمئن باش ازت دلسرد میشد
_ یونا ، این زن معشوقه ام نیست ، به جون خودت قسم اگه بخاطر دوستی چندین و چندسالم با پدرش نبود یه طوری ادبش میکردم که التماس کنه بکشمش
+نمیخواد ادبش کنی، ولی بهش بگو که راجب مادرم حرف نزنه ، لطفاً هیون ، التماست میکنم
_ باشه ، ناراحت نباش ، نمیتونم شکنجش کنم اما میتونم تا حد مرگ بزنمش
+ هیو..
_هیش، هیچی نگو دیگه ، بیا بریم بخوابیم فعلا
دستمو کشید و روی تخت انداخت و بعد سرش رو روی سی*نه هام گذاشت و بعد از چند دقیقه خوابید...
+گمشو بیرون زنیکه
دستشو بالا اورد که سیلی توی گوشم بزنه که توی هوا گرفتمش
_ چیشده یونا ؟
با صدای هیون شوکه شد
™ اقای هوانگ ، فقط خواستم به خانومتون بگم که بیان پایین ولی عصبی شدن
+ هیون ، به من ربطی نداره که میخوای این معشوقتو چیکارش کنی ولی هرکاری میکنی از این اتاق ببرش بیرون
_ به چه حقی اومدی تو اتاق یونا ؟
™ اقای هوانگ ب..
+حرف نزن فقط برو بیرون...
_ گمشو بیرون همین الان
™ ولی...
_ ولی نداره گمشو
رفت بیرون و هیون به سمتم اومد
_ چیشده یونا؟
+ خودت از این انتقام مسخره دست کشیدی معشوقت افتاده دنبالش؟
_چی میگی ؟ معشوقه چیه ؟
+ مگه این زنیکه معشوقت نیست ؟ مگه قرار نیست امشب باهاش بخوابی ، معشوقته دیگه ، ولی چرا رفتی بهش گفتی که من دختر کیم و مادر من با تو چیکار کرده که حالا بیاد بالای سر من بهم بگه چون مادرت یه هر*زه بوده تو زندگی هیون اهمیتی نداری ها ؟ چرا باید بگه نمیتونی قلبشو به دست بیاری ها ؟ هیون من هیچوقت نخواستم قلبتو به دست بیارم ، و من عاشقت نیستم هیون ، اما بدون اگه کسی که عاشقت بود جای من این حرفارو میشنید مطمئن باش ازت دلسرد میشد
_ یونا ، این زن معشوقه ام نیست ، به جون خودت قسم اگه بخاطر دوستی چندین و چندسالم با پدرش نبود یه طوری ادبش میکردم که التماس کنه بکشمش
+نمیخواد ادبش کنی، ولی بهش بگو که راجب مادرم حرف نزنه ، لطفاً هیون ، التماست میکنم
_ باشه ، ناراحت نباش ، نمیتونم شکنجش کنم اما میتونم تا حد مرگ بزنمش
+ هیو..
_هیش، هیچی نگو دیگه ، بیا بریم بخوابیم فعلا
دستمو کشید و روی تخت انداخت و بعد سرش رو روی سی*نه هام گذاشت و بعد از چند دقیقه خوابید...
- ۱۳.۸k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط