تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
_یونا...
+بله؟
_ بریم پایین توی باغ قدم بزنیم ؟
+اوهوم
دستمو گرفت و بردم پایین و پالتومو برام پوشید...
+ نمیخواد پال..
_ سرما میخوری خانومی
لبخندی زد و دستمو توی دستش گرفت و شروع به قدم زدن شدیم
_راستی انگار میخواستی چیزی بهم بگی
+کی؟
_ اون موقع که هه نا اومد
+اره...
_چی میخواستی بگی؟
+میتونم ، مادرتو ببینم ؟ البته اگه خودت صلاح میدونی، نمیخوام اذیت بشه
_چرا میخوای ببینیش ؟نمیشناستتا اصلا تا حالا دیدیش ؟
+ اره من همیشه میدیدمش، وقتی کوچیک بودم و حوصلم سر میرفت یا مامانم دعوام میکرد میرفتم پیش خاله ، اون خیلی به من محبت میکرد حتی بیشتر از مادرم ، اما بعد از مرگ مادرم دیگه نتونستم برم پیشش...
_ چی ؟پس...اون دختر کوچولوی شیطونی که مادرم برام تعریف میکرد تو بودی ؟
+چی ؟ راجب من بهت گفته بود؟
_اره، همیشه برام تعریف میکرد که دختری مثل تو میخواد اما نگفته بود اون تو بودی
+حالا میشه ببریم ؟
_اره، میبرمت
از خوشحالی پریدم توی بغلش
+مرسی ، ممنونم ازت
وای چیکار کردممم، سریع از بغلش اومدم بیرون
+ببخشید ، آخه خیلی خوشحال شدم ، حواسم نبود
_معذرت خواهی نداره که، من شوهرتم ، تازه میتونستی بجای دستات از لب هات استفاده کنی، اینطوری راضی تر میشدم
+هیوننن تو هر شرایطی منو مسخره کن باشه ؟
_مسخره چیه ؟ فقط از علایقم گفتم
+خیلی شیطونی...
_خب حالا بیا بریم لباس بپوشیم بریم پیشش ،دیر میشه ها
+ باشه بیا بریم....
_یونا...
+بله؟
_ بریم پایین توی باغ قدم بزنیم ؟
+اوهوم
دستمو گرفت و بردم پایین و پالتومو برام پوشید...
+ نمیخواد پال..
_ سرما میخوری خانومی
لبخندی زد و دستمو توی دستش گرفت و شروع به قدم زدن شدیم
_راستی انگار میخواستی چیزی بهم بگی
+کی؟
_ اون موقع که هه نا اومد
+اره...
_چی میخواستی بگی؟
+میتونم ، مادرتو ببینم ؟ البته اگه خودت صلاح میدونی، نمیخوام اذیت بشه
_چرا میخوای ببینیش ؟نمیشناستتا اصلا تا حالا دیدیش ؟
+ اره من همیشه میدیدمش، وقتی کوچیک بودم و حوصلم سر میرفت یا مامانم دعوام میکرد میرفتم پیش خاله ، اون خیلی به من محبت میکرد حتی بیشتر از مادرم ، اما بعد از مرگ مادرم دیگه نتونستم برم پیشش...
_ چی ؟پس...اون دختر کوچولوی شیطونی که مادرم برام تعریف میکرد تو بودی ؟
+چی ؟ راجب من بهت گفته بود؟
_اره، همیشه برام تعریف میکرد که دختری مثل تو میخواد اما نگفته بود اون تو بودی
+حالا میشه ببریم ؟
_اره، میبرمت
از خوشحالی پریدم توی بغلش
+مرسی ، ممنونم ازت
وای چیکار کردممم، سریع از بغلش اومدم بیرون
+ببخشید ، آخه خیلی خوشحال شدم ، حواسم نبود
_معذرت خواهی نداره که، من شوهرتم ، تازه میتونستی بجای دستات از لب هات استفاده کنی، اینطوری راضی تر میشدم
+هیوننن تو هر شرایطی منو مسخره کن باشه ؟
_مسخره چیه ؟ فقط از علایقم گفتم
+خیلی شیطونی...
_خب حالا بیا بریم لباس بپوشیم بریم پیشش ،دیر میشه ها
+ باشه بیا بریم....
- ۱۲.۴k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط