عـشـق مـجـازی مـن ، تـو واقـعـی ترینـی
عـشـق مـجـازی مـن ، تـو واقـعـی ترینـی
وقـتـی دلـم مـیـگـیـره ، باز به دلم میشینی
وقـتـی کـه گریـۀ تـو ، راه گلومـو میبست
گفتی چقدر خوبه ، اینکه یکی پیشم هسـت
بـیـن هــزار تـا آدم ، اســم تــو رو آوردم
تا عشـقـمـو بـفـهـمـی ، ذره بـه ذره مُـردم
حالا چقدر دوره ، دست من و تـو از هـم
عـجـیـبـه کـار دنـیـا ، که با همیم و بی هم ...
وقـتـی دلـم مـیـگـیـره ، باز به دلم میشینی
وقـتـی کـه گریـۀ تـو ، راه گلومـو میبست
گفتی چقدر خوبه ، اینکه یکی پیشم هسـت
بـیـن هــزار تـا آدم ، اســم تــو رو آوردم
تا عشـقـمـو بـفـهـمـی ، ذره بـه ذره مُـردم
حالا چقدر دوره ، دست من و تـو از هـم
عـجـیـبـه کـار دنـیـا ، که با همیم و بی هم ...
- ۱.۱k
- ۲۴ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط