{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه تو پایان نداشت. آنقدر پا به پایت آمدم تا از دست خودم

راه تو پایان نداشت. آنقدر پا به پایت آمدم تا از دست خودم رفتم. داستان ما هیچ وقت آنقدر کوتاه نبوده است. نمی دانم مقصر کیست وقتی بی تو کلاغ هیچ قصه ای به خانه اش نمی رسد. ساعت ها تعطیل، عقربه ها بیکار. نزدیک بودی اگر، هر لحظه هنگام تو بود. حرف های بسیاری هست. قصه های نگفته و نگفتنی که نه می دانم نه می دانی. من عاشق همین تفاهمم و می دانم که می دانی...
دیدگاه ها (۱)

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

رمان: گرفتار توپارت ۱۵ (بخش دوم: آرامشِ قبل از طوفانِ دوباره...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط