رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۳۱

ارسلان:تک خنده ای کردم و لپشو کشیدم و به شوخی گفتم باشه غلط کردم اصلا درد ندارم بعد بلند خندیدم

دیانا: روم و برگردوندم و براش برشی از کیک و توی ظرف گذاشتم و به طرفش گرفتم

ارسلان: لبخندی زدم و از دستش ظرف و قاپیدم و شروع کردم به خوردن

دیانا: خوب شده

ارسلان: بینظره عالی

دیانا: نوش جونت

ارسلان: از کی یاد گرفتی

دیانا: مامانم

ارسلان: عالیه

دیانا: لبخندم تبدیل به یه خنده دندون نما شد

۴۲۰ تاییشدنمون مبارک 🎂🥳
به دلیل ۴۲۰ تایی شدنمون ۵ تا پارت جدید دادم 💕
برای ۴۳۰ تاییشدنمون بیشتر پارت میدم🥳
دیدگاه ها (۱۱)

Seven

سم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "26" • • • • • • • • • "ه...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۵۵دیانا، السلان ارسلان، جانم ملوس من...

رمان ملک قلبم پارت ۲۷دیانا، بزارم زمین ارسلان، نوچدیانا، بزا...

رمان رویای من پارت ۸۵ارسلان، رفتم آب بخورم که یهو بابا اومد ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۶دیانا: نشستم رو پاش و دستم و کر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ارسلان: دستم رفت سمت پایینش و مال...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۰ارسلان: هوف رفتم دمه در اتاق ما...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۲دیانا: ابرون رفت پیش دکتر ارسل...

رمان رویای من پارت ۹ارسلان، زشته چرا گرفتی ازم دیانا، با کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط