{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#در_آغوش_شیطان

#در_آغوش_شیطان


𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹


𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³

شب بود. عمارت ساکت‌تر از همیشه. صدای پیانو از اتاق جیمین می‌آمد، ملودی‌ای که گویی از دل درد ساخته شده بود. یونگی پشت در ایستاده بود، گوش می‌داد، اما وارد نمی‌شد.

تهونگ در اتاق خودش بود، صلیب سیاه را در دست گرفته بود، چشمانش خیره به سقف.
جیهوپ در زیرزمین، مشغول آزمایش‌های خون بود.
لیلیت کنار پنجره‌ی جنگل نشسته بود، مارها دورش حلقه زده بودند.
روزالین از دور، از دل درخت‌ها، همه‌چیز را حس می‌کرد.

می کیونگ و ته‌وون، در سالن اصلی بودند. سکوت میانشان سنگین بود.
جونکوک از بالکن نگاه می‌کرد، به ماه، به تاریکی، به آینده‌ای که می‌خواست از آنِ خودش باشد.

همه در یک نقطه جمع شده بودند.
همه با گذشته‌ای تاریک، با زخمی که هنوز خون‌ریزی می‌کرد.
اما چیزی در راه بود.
چیزی که همه‌شان را به هم پیوند می‌داد.
نفرینی که از ازل آغاز شده بود، و حالا داشت بیدار می‌شد.



ادامه دارد......
دیدگاه ها (۴)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁵ویو جونکوک____________ر...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

پارت ۲۹ | درِ آخرقفل با صدای بلندی چرخید.تق!درِ آهنی آرام با...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

dark life = 17

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط